می خواهم سر و سامانی بدهم به این وبلاگ طفلکی
شاید یک جورایی قصد تغییر کاربری اش ! را هم داشته باشم .
برای همین می خواهم از این به بعد لابه لای مطالب مقالاتی را از استادان عزیزم بگذارم .
این هم اولیش :
عاشورا و امام حسين(ع) در متون عرفاني
«آثار سنايي و هجويري»
دكتر مجتبي دماوندي
ادبيات عاشورا ـ اگر نگوييم پيش از رخداد عاشورا ـ همزمان با اين رويداد شگفتآغاز ميگردد. اين واقعه جانسوز در ادبيات عرب و فارسي تأثيري به سزا و گسترده نهادهاست و در ادب فارسي كمتر ديواني توان يافت كه از اشارتي بدين موضوع، تهي باشد واين جداي از سوگنامههايي است كه بسياري از شاعران در اينباره سرودهاند. دردفترهاي نظم و نثر عرفاني اين رويداد، از ديدگاههاي گوناگوني نگريسته شده و كثرتتوجه بدان درخور ژرفنگري است. اين جستار در آثار منظوم سنايي و يكي از كهنترينمتون نثر عرفاني، كشفالمحجوب نگاشتة ابوالحسن هجويري به بررسي واقعه عاشوراميپردازد.
1ـ رخداد شگفت عاشورا، تا هميشه تاريخ، از زوايا و ديدگاههاي گوناگون، درتمامي اركان جامعه بزرگ اسلام، اثرنهاده است. ادبيات عاشورا ـ اگر نگوييم پيش ازمحرم سال شصت هجري ـ بيگمان همزمان با اين رويداد بي همانند آغاز ميشود ودروازهاي بيكران در ادب عربي و فارسي به نام ادب طف يا ادب عاشورا گشوده ميگردد.
از نخستين روزهايي كه از ادب پارسي نشاني در دست است، اشارات و ابياتبسياري در اينباره ميتوان يافت.
اين نكته درخور تأمل است كه با وجود اينكه پيروان امام حسين(ع) و شيعيان،سوگواران هميشه اين سوگ بزرگ بودهاند، اما كدامين مسلماني است كه از اين اندوهدلش بهدرد نيامده باشد و نيايد. پس، ادبيات عاشورا با آنكه بخش اصلي ادبيات تشيّعاست، اما فقط شيعيان، سوگوار اين رخداد نبودهاند، بلكه اين اندوهي است كه تماميمسلمانان را تحت تأثير قرار داده است.
ادب فارسي نيز اينگونه است، رخداد عاشورا در دفترهاي نظم و نثر پارسي ازديرباز بازتاب دارد و اين گستردگي و رواج و گسترش سوگواريها دربارة آن امام را، ازديرباز مينماياند. بسياري از شاعراني كه دراينباره سرودههايي دارند، اهل تشيّعنبودهاند، اما با نگرشي راستين به دين مينگريستهاند. آنگونه كه سيف فرغانيقصيدهاي كامل با رديف «بگرييد» در اين باره سروده است و عطار و مولانا جلالالدين وديگران نيز سرودههايي در اين باره دارند.
2ـ از اشعاري كه دربارة عاشورا و كربلا و قيام امام حسين(ع) سروده شده استميتوان نكات ديني، اجتماعي، تاريخي و فرهنگي بسياري دريافت. براي نمونه،هنگامي كه «انوري ابيوردي» در مرگ ممدوح خويش كه از سادات و در ماه رجب وفاتيافته مرثيه ميسرايد آن هنگامه را به عاشورا و ماتم اولاد رسول تشبيه ميكند و اينبيانگر آن است كه در قرن ششم در خراسان در روز عاشورا، براي امامحسين(ع) مراسمسوگواري برگزار ميشده است.
به وفات تو جهان ماتم اولاد رسولتازه تر كرد مگر سلخ رجب عاشوراست
3ـ در دفترهاي نظم و نثر عرفاني، از خاندان پيمبر و اهلبيت : اسوههايحقيقي عرفان هماره ياد شده است. افزون بر يادكرد آنان و به ويژه رويداد عاشورا، اينرخداد، زمينهاي براي تصويرسازيهاي عرفاني نيز گرديده است و شاعران نيز بدانپرداختهاند. در اين جستار، نگاهي ميافكنيم به كشفالمحجوب كه كهنترين نثرعرفاني فارسي است و همينطور، گذري بر آثار «ابوالمجد مجدود بن آدم سنايي» داريمكه پيشدرآمد ادب عرفاني در شعر فارسي است. بيگمان كاوشي ژرف در اين وادي بهنكتههايي شايسته رهنمون خواهدگشت.
4ـ هجويري، كه عارفي حنفي است و در خراسان باليده و برآمده است، خاندانپيامبر را بس ارج مينهد و آنان را بسيار ميستايد. ستايشهايش دربارة اين خاندان، باوردروني و راستينش را مينماياند و هريك را با اوصافي درخور و شايسته ميستايد. براينمونه، دربارة امامحسن(ع)، چنين مينگارد:
جگر بند مصطفي و ريحان دل مرتضي و قرةالعين زهرا
و دربارة امام علي بن حسين 8:
«وارث نبوت و چراغ امت سيد مظلوم و امام محروم، زين العبادو شمع الاوتاد.
و ابياتي از قصيدة معروف فرزدق در ستايش آن امام همام نقل ميكند. او امامان را تاامام صادق ياد ميكند و مناقبي از آنان را برميشمارد و احاديثي نيز ذكر مينمايد و سپسميگويد:
اگر جملة اهل بيت ياد كنم و مناقب يك يك برشمرم، اينكتاب، بل كتب بسياري حمل عشر عشيري از آن نكند.
او دربارة امام حسين(ع) از قول عرفا و كساني كه بينشي، همچون وي داشتهاند، چنيننگاشته است:
«شمع آل محمد و از جملة علايق مجرد سيد زمانة خود، ابوعبدالله الحسين بن علي بن ابي طالب رضي الله عنهما ازمحققان اوليا بود و قبلة اهل بلا و قتيل دشت كربلا و اهل اين قصهبر درستي حال وي متفقند كه تا حق ظاهر بود مر حق را متابع بود،چون حق مفقود شد، شمشير بركشيد و تا جان عزيز فداي شهادتخداي عزوجل نكرد بناراميد.
اين رويداد در بسياري از كتب حديث و تفسير و تاريخ آورده شده است. در نخستينكتاب عرفاني به فارسي نيز آمده است و رواج آن را در جامعة آنروز و نگرش عارفان ومردان را به اين رخداد شگرف مينماياند.
و نيز آمده است:
«چون حسين علي را با فرزندان وي ـ رضوان الله عليهم ـ اندركربلا بكشتند جز وي ]عليبنالحسين 8[ كسي نماند كه برعورات قيم بودي و او بيمار بود و اميرالمؤمنين حسين 2 وي راعلي اصغر خواندي، چون ايشان را بر شتران برهنه به دمشق اندرآوردند، پيش يزيد بن معاويه اخزاه الله، يكي ورا گفت: كيفاصبحتم يا علي و يا اهل بيت الرّحمة. قال: اصبحنا من قومنابمنزله قوم موسي من آل فرعون يذبحون ابناءنا و يستحيون نساءنافلا ندري صباحنا من مساءنا و هذا من حقيقة بلاءنا.
بامدادتان چون بود يا علي و يا اهل بيت رحمت!؟ گفت: بامدادما از جفاي قوم خود، چون بامداد قوم موسي از بلاي قوم فرعون بودكي فرزندان ايشانرا ميكشتند و عوراتشان را پرده ميگرفتند تا نهشبانگاه كي شناسيم و اين از حقيقت بلاي ماست و ما مر خداوند راـ جل جلالهـ شكر ميگوييم بر نعمتهاي وي و حمد كنيم بربليات وي.
و در جاي ديگر ترجمة مناجاتي از امام محمد باقر(ع) را ميآورد و ميگويد:
راوي از گرية بسيار او پرسيده است: شبي وي را گفتم ايسيدي و سيد آبايي چند گري و چند خروشي! گفت: اي دوست!يعقوب را يك پسر گم شد، چندان بگريست، تا نابينا شد و چشمهاسفيد كرد و من هژده كس را با پدر خود، يعني حسين و قتيلانكربلا گم كردهام، كم از آن باري نباشم كه بر فراق ايشان چشمهاسفيد كنم.
رويداد حماسي و شگفت عاشورا به زودي در تمام جهان اسلام منتشر گشت وسوگواريها برپا شد و همواره ادامه يافت و نهال اين مراثي، در ادب پارسي با تلاش و باورشاعران و نويسندگان پاي گرفت و برآمد و درختي تناور گرديد و شاخ و برگهاي آن درلابهلاي متون نثر و نظم چهره نماياند و با گذشت روزگاران در نوحه سراييها با مردم وباورهايشان بيشتر درآميخت.
5. ابوالمجد مجدود بن آدم سنايي، عارفي وارسته است كه به باور همة پژوهندگان،عرفان را با ادب پارسي درآميخت درونماية عرفاني شعر او و پيشرو بودن او در اين زمينهبر كس پوشيده نيست. اما مگر نه اين است كه عارفان و بيشترين دبستانهاي درويشيخود را به امام علي(ع) باز ميبندند و دل در گرو او دارند و مگر امام حسين(ع) فرزند آنامام يگانه نيست؟ پس سنايي نيز كه دل در گرو دوستي اهلبيت: دارد، به اين رويدادپرداخته است. از حديقة الحقيقه و شريعة الطريقه ميآغازيم منظومهاي كه پيش ازسنايي نمونهاي ندارد. سنايي اين منظومه را در ربع اول قرن ششم سروده است و از اينروي، نكاتي كه دربارة عاشورا و امام حسين بيان ميدارد در خور ژرف انديشي است. او درحديقه چنين مينگارد:
در مناقب حسين بن علي8.
ذكر الحسين يضئي العينين. سلالة الانبياء و ولدالاصفيا والاولياوالاوصياء و شهيد الكربلا و قرة العين المصطفي، بضعة المرتضي وكبد فاطمة الزهراء رضي الله عنه و عن والديه.
قال الله تعالي عز من قايل في محكم كتابه: (ان الذين يوذونالله و رسوله لعنهم الله في الدنيا والا´خرة و اعدلهم عذابا مهيناواولئك هم الخاسرون). و قال النبي عليه السلام : تركت كتابالله و عترتي، فاخبر: ان وعدالله حق.
او در اين تمهيد، به زيبايي و نيكويي امام حسين را ميستايد، جايگاه او را نزد پيامبرو شرافت خاندانش را بيان ميدارد. به شهادت او اشاره مينمايد و از قول خدا در قرآنكريم و از زبان پيامبر در حديثي دشمنان آن حضرت را مينكوهد و به عذاب آخرت انذارمينمايد.
سپس اين مختصر را در بيش از صد بيت ميسرايد و اين كهنترين و نخستين جايياست در شعر فارسي، كه به گستردگي به اين رويداد پرداخته شده است.
او در اين ابيات نخست به توصيف امام ميپردازد:
پسر مرتضي امير حسينكه چنويي نبود در كونين....
مصطفي مر ورا كشيده به دوشمرتضي پروريده در آغوش...
به سرو روي و سينه و ديدارراست مانند احمد مختار
اين توصيفات در 23 بيت ادامه و با اين بيت پايان مييابد:
باد بر دوستان او رحمتباد بر دشمنان او لعنت
و در پي او صفت قتل حسين بن علي 8 به اشاره يزيد ـ عليه اللعنه ـ ميآيد، او دراين ابيات بدون مسامحه و ابهام، آشكارا ماجرا را بيان مينمايد. ابياتي از اين قسمتميخوانيم:
دشمنان قصد جان او كردندتا دمار از تنش برآوردند
عمرو عاص از فساد رايي زدشرع را خيره پشت پايي زد
بر يزيد پليد بيعت كردتا كه از خاندان برآرد گرد
شرم و آزرم جملگي بگذاشتجمعي از دشمنان بر او بگماشت
تا مر او را به نامه و به حيلاز مدينه كشند در منهل
كربلا چون مقام و منزل ساختناگه آل زياد بر وي تاخت
عمروعاص و يزيد بد اختربه سرآب برفكنده سپر
شمر و عبدالله زياد لعينروحشان جفت باد با نفرين
بركشيدند تيغ بي آزرمنز خدا ترس و نه ز مردم شرم
سرش از تن به تيغ ببريدندواندر آن فعل سود ميديدند
سپس ورود خاندان را به شام بيان ميكند:
عمرو عاص و يزيد و ابن زيادهمچو قوم ثمود، صالح و عاد
برجفا كرده آن سگان اصراررفته از حقد بر ره انكار
كرده دوزخ براي خويش معدبو الحكم را گزيده بر احمد
او كربلا را ميستايد و نسيم آن جايگاه را بهشتي ميداند و بر كشتگان آن مرثيهميخواند:
حبذا كربلا و آن تعظيمكز بهشت آورد به خلق نسيم
و آن تن سربريده در گل و خاكو آن عزيزان به تيغ دلها چاك...
تيغها لعل گون زخون حسينچه بود در جهان بتر زين شين
آل ياسين بداده يكسر جانعاجز و خوار و بيكس و عطشان
مصطفي جامه جمله بدريدهعلي از ديده خون بباريده
فاطمه روي را خراشيدهخون بباريده بي حد از ديده
حسن از زخم كرده سينه كبودزينب از ديدهها برانده دو رود
شهر بانوي پير گشته حزينعلي الاصغر آن دو رخ پر چين...حكايتي از نسيم كربلا ميآورد و در پايان ميگويد:
آنكه را عمرو عاص باشد پيريايزيد پليد باشد مير
مستحق عذاب و نفرين استبد ره و بد فعال و بد دين است
لعنت دادگر برآنكس بادكه مر او را كند به نيكي ياد
اما سنايي در كليات خويش نيز، از اين رويداد بارها ياد كرده است.
در كويِ دين، نبايد شادي كرد، زيرا:
خرمي چون باشد اندر كوي دين كز بهر ملكخون روان كردند از حلق حسين در كربلا
و هركسي نيز نبايد از امام حسين (ع) ياد كند. كسي كه از او ياد ميكند، بايست از خودمنقطع باشد، به خويشتن و تعلقات نفساني وابسته نباشد. از اين روي سنايي خطاب بهخود ميگويد:
چون سنايي ز خود نه منقطعيچه حكايت كني ز حال حسين
آري، امام حسين (ع) همچون دين است، آرزو، مانند خوك و سگ. اما كسي كه نفسپرست است، هماره حسينِ دين خويش را تشنه ميكشد:
دين حسين تست آزو آرزو خوك و سگ استتشنه اين را ميكشي و آن هردو را ميپروري
بر يزيد و شمر ملعون چون همي لعنت كنيچون حسين خويش را شمر و يزيد ديگري
و اين كشتگان هماره زنده و جاويدانند:
سر برآر از گلشن تحقيق تا در كوي دينكشتگان زنده بيني انجمن در انجمن
در يكي صف كشتگان بيني به تيغي چون حسيندردگر صف خستگان بيني به زهري چون حسن
و بهشت را نيز به دوستي آنان ميتوان يافت:
هشت بستان را كجا هرگز تواني يافتنجز به حب حيدر و شبير و شبر داشتن
امام حسين (ع) شهيدي يگانه است، همانگونه كه مادرش بانويي يگانه بود:
سراسر جمله عالم پر زنانندزني چون فاطمه خيرالنسا كو
سراسر جمله عالم پر شهيداستشهيدي چون حسين كربلا كو
سراسر جمله عالم پر امام استامامي چون علي موسي الرضاكو
6. اين نگاهي گذرا بود بر نگرش عارفان، و نخستين آثار عرفاني به كربلا و عاشورا بود.ايرانيان نه به پارسي، كه به زبان عربي، بارها مرثيه اهلبيت سرودند و اين بيانگر باورها وعلاقة درونيشان به اهلبيت است.
از عربي سرايي ايرانيان در اين رويداد سخني گفتيم، بهتر است با ابياتي از يكي ازايرانيان كه در نيمة اول قرن پنجم هجري ميزيسته است؛ يعني ابوالحسن مهيار بنمرزويه كاتب كه به دست شريف رضي در سال 394 هجري قمري اسلام آورد، سخن رافرجام بخشيم:
اري الدين من بعد يوم «الحسين»عليلاً له الموت بالمرصد
سيعلم من «فاطم» خصمهبايّ نكال غدا يرتدي
و من ساء «احمد» سبطهفباء بقتلك، ماذا يدي
فداوك نفسي و من لي بذاك لوان مولي بعبد فدي
وليت سبقت فكنت الشهيدامامك يا صاحب المشهد
انا العبد و الا كم عقدهاذا القول بالقلب لن يعقد
و فيكم ودادي و ديني معاًو ان كان في «فارس» مولدي
خصمت ضلالي بكم فاهتديتولولاكم لم اكن اهتدي
و ما فاتني نصركم باللساناذا فاتني نصركم باليد
اين حماسة جاودان و بزرگ، تا تاريخ ادامه دارد و با نگاهي بر فرهنگ و ادب و تاريخ وتفسير، پيروزِ ميدان اين نبرد را ميتوان آشكارا ديد.