تبليغاتX
دستور زبان عشق

قرآن و گل

 

«رد پاي مفاهيم قرآني در اشعار شاعران کهن پارسي‏زبان را با کمي جست وجو در ديوان‏هاي ايشان به وضوح مي‏بيني.» اين را گروهي مي‏گويند که معتقدند در سال‏هاي اخير تاثيرگذاري آموزه‏هاي قرآني در ادبيات‏‏مان کمرنگ شده است. آنها ارتباط ميان شاعران امروزي با مفاهيم کلام الهي را مانند تارهاي بسيار نازکي مي‏دانند که در حال گسستن است. البته در اين ميان، گروهي هم زياد با اين نظريه موافق نيستند و اعتقاد دارند که حالا اين تاثير‏گذاري به شکل غيرمستقيم در آثار شاعران معاصر ديده مي‏شود. براساس نظريه گروه دوم، پل ميان اديبان ايراني و گسترده مفاهيم عظيم قرآني هنوز تخريب نشده است و فقط بايد با دقت نظر بيشتري به اشعار آنها نگاه شود. همراه تعدادي از شاعران امروزي به کاوش تاثير قرآن در شعر فارسي پرداختيم.

تاثيرپذيري شعر معاصر از آموزه‏هاي قرآني از دو منظر مورد توجه قرار مي‏گيرد؛ يکي از جهت تاثيرپذيري صوري و ظاهري و ديگري باطني و محتوايي با مطالعه آثار شاعران کهن، با توجه به اينکه بيشتر اين شاعران تربيت يافته مکتب اسلامند و با آموزه‏هاي ديني آشنايي دارند، ردپاي آيات و احاديث را در اشعار آنها مشاهده مي‏کنيم؛ به اين معنا که بسياري از شاعران به شکل مستقيم از خود آيات قرآن و گاهي ضرب‏المثل‏هاي قرآني در اشعارشان استفاده کرده‏اند که اين نوع را بايد در بخش «تاثير‏پذيري صوري» بررسي کرد.

کارشناسان ادبي يکي از علت‏هاي کمرنگ شدن حضور مفاهيم قرآني در دنياي شعر و شاعري را تبليغات گسترده دشمنان دين اسلام مي‏دانند که مسلماً تاثيراتش در جامعه ادبي غيرقابل انکار است.

رضا اسماعيلي، شاعري که کتاب‏هاي شعر «جنجره سرخ عشق، «آيينه و سنگ»، «بانوي آيينه و آب» و «آسماني‏ها» از او منتشر شده است در اين باره مي‏گويد: «با بررسي و بازشکافي اشعار جديد متوجه بعضي اشارات غيرمستقيم در اشعار مي‏شويم و روح قرآني را در آنها نظاره‏گريم. البته اين دسته از اشعار که به تامل بيشتري نياز دارند، غيرمستقيم از آموزه‏هاي قرآني بهره مي‏گيرند.»

اسماعيلي معتقد است که معمولا براي اين دسته از شاعران، تعاليم قرآني چنان دروني شده که ناخودآگاه در سرودن تحت تاثير اين تعاليم هستند و البته بايد توجه داشت که اين نوع بيان، هنرمندانه‏تر، شاعرانه‏تر و تاثيرگذار‏تر از بيان مستقيم است.

همچنين در دسته‏بندي ديگري، شعر معاصر را مي‏توان به دو شاخه آئيني و آزاد تقسيم کرد؛ با اين نگاه، شعر آزاد را از دايره توجه و الهام از آموزه‏هاي قرآني جدا کرده‏ايم چرا که شاعر در اين‏گونه شعري، به مسائلي عام که شايد هيچ تناسبي با دين نداشته باشد توجه دارد. اما در حوزه شعر آئيني چون شعر توحيدي، نبوي، علوي، فاطمي، انتظار سروده‏ها و ... در اين دو دهه اخير شاعران بسياري فعاليت داشته‏اند. از آنجايي که ريشه تمام اشعار فوق در مفاهيم اسلامي است، مي‏توان آنها را اشعار قرآني تلقي کرد.

از سويي يک سنت حسنه يعني سرودن «توحيديه‏ها» در ميان شاعران دهه‏هاي پيشين رواج داشت که متاسفانه امروزه به دلايل مختلف کمرنگ شده است شاعران بزرگ بسياري براي متبرک کردن ديوان خود، اشعاري را در وصف حضرت حق مي‏سرودند؛ «اي نام تو بهترين سرآغاز/ بي‏نام تو نامه کي کنم باز»..

اسماعيلي در باره علت کم رنگ شدن «توحيديه‏ها» در شعر معاصر مي‏گويد: «يکي از دغدغه‏هاي شاعراني آئيني امروز، سرودن در وصف اهل بيت‏(ع) است و به نظر مي‏رسد به همين دليل توحيديه‏هاي کمتري داريم، در حالي که بايد توجه داشت براي رسيدن به سرچشمه‏ اصلي در حوزه شعر آئيني، مهم‏ترين و اصلي‏ترين راه، سرودن همين توحيديه‏هاست».

شاعر کتاب شعر حنجره‏سرخ عشق، جشنواره‏اي شدن شعر آئيني را يکي از آسيب‏هاي اين حوزه‏ ادبي مي‏داند: «شاعران پيشکسوت معمولا درگير چنين مشکلاتي نمي‏شوند اما شاعران جوان و البته جوياي نام، به نيت شرکت در جشنواره‏ها، اشعاري را مي‏سرايند که فاقد هم گونه جوشش احساسي است در واقع با وجود جشنواره‏ها هر روز شاهد توليد اشعاري کم عمق و البته تاريخ مصرف‏دار هستيم».

- آسيب‏پذيري جامعه ادبي

کارشناسان ادبي يکي از علت‏هاي کمرنگ شدن حضور مفاهيم قرآني در دنياي شعر و شاعري را تبليغات گسترده دشمنان دين اسلام مي‏دانند که مسلماً تاثيراتش در جامعه ادبي غيرقابل انکار است.

حميد سبزواري، شاعر شناخته شده با کتاب‏هاي شعر «سرود درد» ، «سرود سپيده»، «کاروان سپيده» و «ياد ياران» با اشاره به اين آسيب‏پذيري جامعه ادبي مي‏گويد: «با وجود رسانه‏هاي مختلفي که در سراسر دنيا عليه‏السلام فعاليت مي‏کنند، کمتر شدن اشعار در برگيرنده مفاهيم قرآني زياد دور از ذهن نيست. البته بعضي جوانان با استعداد در عرصه ادبيات هستند که راه خود را يافته‏اند و بي‏توجه به اين تبليغات ضداسلامي، به تفکر قرآني‏شان پايبندند به هر حال از آنجايي که شاعران، تربيت اسلامي يافته‏اند و در مملکتي اسلامي به بالندگي رسيده‏اند، بيم دوري‏شان از آموزه‏هاي قرآني وجود ندارد».

البته سبزواري معتقد است که ارزش‏هاي معنوي جامعه بايد باهوشياري و تلاش مسوولان فرهنگي تقويت شود تا تبليغات منفي و نيرنگ‏هاي دشمنان کارساز نباشد. او همچنين به تاثير وجود مفاهيم قرآني در آثار بيان ادبيان اشاره مي‏کند؛ «توجه به آموزه‏هاي قرآني به ويژه ادبيات، سبب مي‏شود که مردم با ديدن روشن‏تري به مسائل آرماني اسلام توجه کنند و موجي بي‏نظير را در جهان به راه بيندازند. بهتر است فراموش نکنيم که قرآن کتاب آسماني ماست و بايد در هر زمينه‏اي، حتي ادبيات به آن توجه کرد».

در طول تاريخ شعر فارسي، اين نوع نگاه شفاف به مضامين قرآني سابقه ندارد نگاه شاعران به آموزه‏هاي قرآني و مباني فکري اين کتاب آسماني چه در ابعاد سياسي مثل به وجود آوردن امت واحده اسلامي و چه در ابعاد اخلاقي مثل احسان و چه در ابعاد ديگر، چشم‏گيرتر شده است.

- تولد شعر از دامن اسلام

گروهي از فعالان عرصه ادبيات، ظهور جدي شعرفارسي راهمزمان با گسترش اسلام در ايران مي‏دانند مصطفي محدثي خراساني، عضو شوراي عالي شعر صدا و سيما را بايد جزو همين گروه دانست. او معتقد است؛«آنچه ما امروز به عنوان شعر فارسي مي‏شناسيم از دامان اسلام متولد شده و اقبالي که همواره با آن همراه بوده، به دليل نزديکي با اسلام و آموزه‏هاي قرآني است. سروده شدن اولين اشعار فارسي همزمان با سال‏هايي است که اسلام در ايران گسترش يافت و آموزه‏هاي قرآن نهادينه و دروني شد. در نتيجه از بطن اين اتفاق، شعر فارسي باليد و به کمال رسيد».

وي ادامه مي‏دهد: «با اين پيش فرض هر شعر ارجمند و ماندگاري چه در گذشته و چه در زمان معاصر خلق شده باشد، مسقتيم يا غيرمستقيم تحت تاثير آموزه‏هاي قرآني بوده است. اتفاقا هر کجا در ادبيات فارسي با شعر ارزشمندي مواجه مي‏شويم، مي‏توانيم پيوند و خويشاوندي را ميان ادبيات و آموزه‏هاي قرآن به راحتي ببينيم».

شاعر کتاب‏هاي شعر «شاعران پروازي»، «هزار مرتبه خورشيد»، «طنين کوه» و «سلوک باران» اعتقاد دارد که شعر فارسي جداي از آموزه‏هاي اسلام و قرآن شعر هويت ندارد و در آميختگي شعر با آموزه‏هاي قرآن است که به اين شعر هويت مي‏بخشد.

به گفته اين شاعر معاصر، پس از انقلاب به دليل بازگشت به پيشينه‏ها و سنت‏هاي اسلام و قرآن، شعر انقلاب خانه‏‏تکاني کرد و ماحصل آن شعري مبتني بر آموزه‏هاي اسلامي شد. خراساني با بيان اينکه در ادبيات کلاسيک بسياري از تاثيرپذيري‏ها از قرآن، هنري و ماندگار نيست، مي‏گويد: «بعضي از شعرا به شکل مستقيم از قرآن سخن گفته‏اند و در واقع آموزه‏هاي قرآني را در اشعار خود قرار داده‏‏اند اما از طرفي بزرگاني چون مولانا، سعدي و... هنرمندانه از اين آموزه‏ها استفاده کرده‏اند و به سمت بيان مستقيم نرفته‏اند و به همين دليل تاثير و کارکرد قرآني خود را در طول تاريخ ادبيات فارسي بر جاي گذشته‏اند».

- ارتباط غيرمستقيم با کلام الهي

با جست‏وجو در اشعار شاعران امروزي به راحتي مي‏توان فهميد که برداشت‏هاي مستقيم از قرآن در ادبيات معاصر بسيار کمتر شده است زيرا شاعران دريافته‏اند ذهن مخاطب امروزي نمي‏پذيريد که شاعر، برداشت‏هاي مستقيم و شعارگونه از قرآن را در شعرش بياورد. اين‏گونه تاثير‏پذيري در شعر معاصر به‏طور کلي کم شده است اما بي‏انصافي است اگر بگوييم تاثيرپذيري هنرمندانه شاعران امروزي از قرآن کمرنگ شده است. بزرگ‏ترين شاعران معاصر ما حتي افرادي چون اخوان ثالث، سهراب سپهري و ... همچنين شاعران انقلاب مثل قيصر امين‏پور، علي معلم، شفيعي کد کني و ... مستقيم و غيرمستقيم از آموزه‏هاي قرآن تاثير گرفته‏اند.

محدثي خراساني به هيچ‏وجه کمرنگ شدن آموزه‏ها و مفاهيم قرآني را در آثار اديبان معاصر نمي‏پذيرد و معتقد است؛ «در گستره ادبيات معاصر با وجود افزايش تبليغات منفي، شاهد افزايش ارتباط شاعران با آموزه‏هاي قرآني هستيم. البته قابل توجه اينجاست که اين ارتباط کمي هنري‏تر و غيرمستقيم‏تر شده است».

- تاثير انقلاب بر اشعار شاعران

بي‏شک يکي از تاثيرها و پيامدهاي شعر انقلاب اين بود که پيوند شاعران معاصر با اسلام، انقلاب و فرهنگ سنتي ايران ترميم شد و شعر فارسي رجعت خجسته‏اي به اصل خود داشت به هر حال از آنجايي که زير ساخت‏هاي انقلاب اسلامي و مباني تفکري آن بر پايه اسلام بود مسلما رجوع شعر انقلابي به آموزه‏هاي اسلامي هم دور از ذهن نيست.

محدثي خراساني به اينکه نگاه به مضامين ديني، قرآني و اسلامي در دوران انقلاب، نگاه تازه‏اي بوده است، تاکيد مي‏کند و مي‏گويد: «در طول تاريخ شعر فارسي، اين نوع نگاه شفاف به مضامين قرآني سابقه ندارد نگاه شاعران به آموزه‏هاي قرآني و مباني فکري اين کتاب آسماني چه در ابعاد سياسي مثل به وجود آوردن امت واحده اسلامي و چه در ابعاد اخلاقي مثل احسان و چه در ابعاد ديگر، چشم‏گيرتر شده است. اگر مباني شعر انقلاب را به لحاظ محتوايي در نظر بيگريم، خواهيم ديد که منشعب از آموزه‏هاي قرآن است».

با جست‏وجو در اشعار شاعران امروزي به راحتي مي‏توان فهميد که برداشت‏هاي مستقيم از قرآن در ادبيات معاصر بسيار کمتر شده است

- ترغيب جوانان توسط پيشکسوتان

بر هيچ کس پوشيده نيست که در عرصه نقد آثار ادبي و آموزش شاعران جوان بايد تلاش شود تا آموزه‏هاي قرآني در شعر شاعران معاصر حضور درخشان‏تر و موثرتري داشته باشد. موسفيدان و پيشکسوتان دنياي شاعري بايد تلاش کنند تا شاعران جوان براي به کار‏گيري مفاهيم قرآني در اشعارشان ترغيب شوند. به اعتقاد محدثي خراساني، بايد در اين زمينه سياستگذاري کلان صورت بگيرد تا از وجود نخبگان در جشنواره‏ها و کنگره‏هاي شعر آئيني بيشتر استفاده شود. اين شاعر در باره برگزاري جشنواره‏ها و نشست‏هاي قرآني مي‏گويد: «برگزاري چنين مراسمي. بسيار خوب است چرا که شاعران را بيش از پيش متوجه آموزه‏هاي قرآن مي‏کند؛ مثلا موجي که در نمايشگاه قرآن و در ارتباط با ادبيات ديني به وجود مي‏آ‏يد، بايد استمرار داشته باشد تا بتواند تاثير بگذارد. بايد در تمام طول سال شاهد تشويق شاعران به الهام از آموزه‏هاي قرآني باشيم».

سيده زهرا عباسي، مجله همشهري آيه

 

منبع :

http://www.tebyan.net

+ نوشته شده توسط ساجده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388 و ساعت 13:28 |

حتما از بچه ها آمین بخواهید، اما اگر دعا کردند شما هم آمین بگویید.

اینجا چند دعا از زبان بچه ها از کتاب سومین جشنواره بین المللی

 «دست های کوچک دعا» انتخاب شده است.

این جشنواره سه سال است در تبریز برگزار می شود، دعاهای بچه های

دنیا را جمع آوری می کند، برگزیدگان را به تبریز دعوت می کند و به آنها جایزه می دهد.

دعاهایی که میخوانید از بچه های ایران است، لطفا آمین بگویید:

خدا جون! تو که اینقدر بزرگ هستی چطوری میای خونه ی ما؟ دعا می کنم

تو سال جدید به این سوالم جواب بدی! (پیمان زارعی/ 10 ساله)

خدایا! کاری کن وقتی آدما می خوان دروغ بگن یادشون بره! (پویا گلپر/ 10 ساله)

خدایا! یه برادر تپل به من بده! (زهرا صبور نژاد/ 7 ساله)

ای خدا! کاری کن که دزدا کور بشن، ممنونم! (صادق بیگ زاده/ 11 ساله)

خدایا! در این لحظه زیبا و عزیز از تو می خواهم که به پدر و مادر همه بچه های

تالاسمی پول عطا کنی تا همه ما بتوانیم داروی «اکس جید» خود را بخریم و از درد

و عذاب سوزن در شبها رها شویم و در خواب شبانه یمان مانند بچه های سالم

پروانه بگیریم و از کابوس سوزن رها شویم (مهسا فرجی/ 11 ساله)

دلم می خواهد حتی اگر شوهر کنم خمیر دندان ژله ای بزنم!

(روشنک روزبهانی/ 8 ساله)

خدیا! دست شما درد نکنه، ما شمارو خیلی دوست داریم! (مینا امیری/ 8 ساله)

خدایا! تمامی بچه های کلاسمان زن داداش دارند از تو می خواهم مرا

زن داداش دار کنی! (زهرا فراهانی/ 11 ساله)

ای خدای مهربان! من سالهاست آرزو دارم پدرم یک توپ برایم بخرداما پدرم

به دلیل مشکلات نتوانسته بخرد. مطمئن هستم من امسال به آرزوی خودم

می رسم. خدایا دعای مرا قبول کن. (رضا رضایی طومار آغاج/ 13 ساله)

ای خدای مهربان! من رستم دستان را خیلی دوست دارم از تو خواهش می کنم

کاری کنی که شبی او را در خواب ببینم! (شایان نوری/9 ساله)

منبع :
 
+ نوشته شده توسط ساجده در دوشنبه یازدهم آبان 1388 و ساعت 11:8 |

سالها کنـار دل عشـق را تـلاوت کـــرد

تا دلم به چشمانش عاشقانه عادت کرد

بر آن نبودم تا درباره دکتر امین پور مطلب جدیدی بنویسم و تا به امروز هم صبر کردم و دم فروبستم تا دست کم، در این ایام که مقارن با سالگرد بال گشودن اوست،مطلبی از دیگران بخوانم و به یاد برباد رفتن نابه هنگامش، بگریم ولی اینگونه نشد و تصمیم گرفتم که قلم را لختی بر او بگریانم.

اگر به شاعران پس از انقلاب، نگاهی اجمالی داشته باشیم یافتن و نام بردن شاعرانی که در ادبیات تخصص داشته باشند، اندک شمار است و در بین این جمع اندک شمار، قیصر امین پور، نقطه اوج پیوستگی ادبیات و شعر است. درباره قیصر نمی توان به راحتی به اطهار نظر پرداخت و شعر و ادبیات را در وجود او و آثارش جدا کرد.

برجستگی دیگر امین پور این است که آثار او، مبنای خوبی برای ارزیابی شخصیت اوست. برخلاف شاعرانی که میان "آنچه می گویند و می نویسند" با "آنچه هستند و می زیند" فاصله ای از جابلقا تا جابلساست، قیصر به صورت "هرآنچه بود" در شعرش جریان یافته و به زلالی آب روان پدیدار شده است:

مــاننــد زلال عشــق آبــی ،قیصــر
یـک مشـرق سبـز آفتـابـی، قیصــر

من در عجبم چگونه می خواند دلم
"دستـور زبـان عشـق" را بی قیصر!؟

از منظـر ادبـی، آرایه های ویـژه ای کـه قیصر به دلیل آشنایی با زیر و بم زبان فارسی وارد عرصه شعر کرد هنوز هم گمنام و مهجور، در میان آثار او به زیر غبار خفته اند و نشان از این دارند که وادی بلاغت فارسی، هنـوز هـم پـویایـی دارد و می توان نگرشی نو به آن کرد نه اینکه فقط به تقسیم بندی آنچه گذشتگان بر آن نام نهاده اند و بـه عنـوان آرایـه هـای ادبـی بـه مـا معـرفـی کـرده انـد، پـرداخت. سنت شکنی های قیصـر، آشنـایـی زدایـی هـای او و ورود نـامتعـارف او به بخش غیر قابل انعطاف دستور زبان فارسی که کوچکترین دگرگونی را بر نمی تابد، ازجمله مواردی است که استادان و دانشجویان ادبیات را به سوی خود می خواند و این یکی از بی شمار دلایلی است که شعر قیصر را مطلوب خاص و عام جامعه کرده است.

از قیصر و شعر و شخصیت او هرچه بگوییم، باز هم کم است و  تلاش بر این است که یافته های نگارنده از شعر قیصر امین پور، در قالب پژوهشی به جامعه ادبی عرضه گردد.

بفرمایید فروردین شود اسفند‌های ما
نه بر لب، بلکه در دل گل کند لبخند‌های ما

بفرمایید هر چیزی همان باشد که می‌خواهد
همان، یعنی نه مانند من و مانندهای ما  

بفرمایید تا این "بی‌چراتر کار عالم" عشق
رها باشد از این چون و چرا و چندهای ما  

سرِ مویی اگر با عاشقان داری سرِ یاری
بیفشان زلف و مشکن حلقه پیوندهای ما 
 

به بالایت قسم، سرو و صنوبر با تو می‌بالند
بیا تا راست باشد عاقبت سوگندهای ما  

شب و روز از تو می‌گوییم و می‌گویند، کاری کن
که "می‌بینم" بگیرد جای "می‌گویند"‌های ما 

نمی‌دانم کجایی یا که‌ای! آنقدر می‌دانم
که می‌آیی که بگشایی گره از بندهای ما  

بفرمایید فردا زودتر فردا شود، امروز
همین حالا بیاید وعده آینده‌های ما 

 

منبع :

http://qazalnegah.blogfa.com/

+ نوشته شده توسط ساجده در یکشنبه دهم آبان 1388 و ساعت 18:12 |

ای امامی که به حق قبله گه اهل صفایی

به من خسته نظر کن که معین الضعفایی

 

مانده در راه و پریشان و خجل رو به تو کردم

که تویی ضامن آهو و غریب الغربایی

 

منم آن زائر دلخسته و مشتاق و پریشان

که به درگاه تو بازآمده ام بهر گدایی

 

به تو دل بستم و دانم که به فردای قیامت

گرچه من غرق گناهم تو شفاعتگر مایی

 

حرم امن تو شد کعبه دلهای شکسته

که تو هم قبله حاجاتی و هم آب بقایی

 

به حرم آمده ام تا به سرانگشت ولایت

گره از کار فروبسته ما بازگشایی

 

به دلم نیست به جز مهر تو ای قبله هفتم

بنما بنده نوازی که تو انگشت نمایی

...

ای امامی که به حق قبله گه اهل صفایی

به من خسته نظر کن که معین الضعفایی

+ نوشته شده توسط ساجده در پنجشنبه هفتم آبان 1388 و ساعت 19:43 |
خم می شوم که نه... من سجده می کنم

چون جیب خالی است و زن و بچه گشنه اند

تعظیم می کنم که تو روزی ده منی

شاید خدای من! نه خدا هم کم است... بی خیال

تو بهتر از خدایی و رزاق من تویی

یک روز آفرید مرا آن خدا ولی

از من خوشش نیامد و با من صفا نکرد

نادم شد و مرا به امانت به تو سپرد

تا حق دیگری تو بریزی به حلق من!

اسکندر کبیر

تا عمر داشت درپی آب حیات رفت

او تشنه لب بمرد

زیرا تو را ندید " مدیر عزیز من!"

دین را حراج کرده ام بهر چشم تو

قربان خنده های تو  قربان خشم تو

دین ملعبه است و با تو  چه گویم نماز چیست

این خاله بازی است

چون قبله حقیقی من چشمهای توست!!!

 

منبع :

http://qazalnegah.blogfa.com

+ نوشته شده توسط ساجده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 و ساعت 13:39 |

 

من زندگی را دوست دارم ولی
از زندگی دوباره می ترسم!
دین را دوست دارم
ولی از کشیش ها می ترسم!
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبانها می ترسم!
عشق را دوست دارم
ولی از زنها می ترسم!
کودکان را دوست دارم
ولی از آئینه می ترسم!
سلام رادوست دارم
ولی از زبانم می ترسم!
من می ترسم
پس هستم
این چنین می گذرد روز و روزگارمن!
من روز را دوست دارم
ولی از روزگار می ترسم!

+ نوشته شده توسط ساجده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 و ساعت 13:37 |

می خواهم سر و سامانی بدهم به این وبلاگ طفلکی

شاید یک جورایی قصد تغییر کاربری اش ! را هم داشته باشم .

برای همین می خواهم از این به بعد لابه لای مطالب مقالاتی را از استادان عزیزم بگذارم .

این هم اولیش :

 

عاشورا و امام‌ حسين‌(ع) در متون‌ عرفاني‌

«آثار سنايي‌ و هجويري‌»

دكتر مجتبي‌ دماوندي‌

 

ادبيات‌ عاشورا ـ اگر نگوييم‌ پيش‌ از رخداد عاشورا ـ همزمان‌ با اين‌ رويداد شگفت‌آغاز مي‌گردد. اين‌ واقعه‌ جان‌سوز در ادبيات‌ عرب‌ و فارسي‌ تأثيري‌ به‌ سزا و گسترده‌ نهاده‌است‌ و در ادب‌ فارسي‌ كمتر ديواني‌ توان‌ يافت‌ كه‌ از اشارتي‌ بدين‌ موضوع‌، تهي‌ باشد واين‌ جداي‌ از سوگ‌نامه‌هايي‌ است‌ كه‌ بسياري‌ از شاعران‌ در اين‌باره‌ سروده‌اند. دردفترهاي‌ نظم‌ و نثر عرفاني‌ اين‌ رويداد، از ديدگاه‌هاي‌ گوناگوني‌ نگريسته‌ شده‌ و كثرت‌توجه‌ بدان‌ درخور ژرف‌نگري‌ است‌. اين‌ جستار در آثار منظوم‌ سنايي‌ و يكي‌ از كهن‌ترين‌متون‌ نثر عرفاني‌، كشف‌المحجوب‌ نگاشتة‌ ابوالحسن‌ هجويري‌ به‌ بررسي‌ واقعه‌ عاشورامي‌پردازد.

1ـ رخداد شگفت‌ عاشورا، تا هميشه‌ تاريخ‌، از زوايا و ديدگاههاي‌ گوناگون‌، درتمامي‌ اركان‌ جامعه‌ بزرگ‌ اسلام‌، اثرنهاده‌ است‌. ادبيات‌ عاشورا ـ اگر نگوييم‌ پيش‌ ازمحرم‌ سال‌ شصت‌ هجري‌ ـ بي‌گمان‌ همزمان‌ با اين‌ رويداد بي‌ همانند آغاز مي‌شود ودروازه‌اي‌ بي‌كران‌ در ادب‌ عربي‌ و فارسي‌ به‌ نام‌ ادب‌ طف‌ يا ادب‌ عاشورا گشوده‌ مي‌گردد.

از نخستين‌ روزهايي‌ كه‌ از ادب‌ پارسي‌ نشاني‌ در دست‌ است‌، اشارات‌ و ابيات‌بسياري‌ در اين‌باره‌ مي‌توان‌ يافت‌.

اين‌ نكته‌ درخور تأمل‌ است‌ كه‌ با وجود اين‌كه‌ پيروان‌ امام‌ حسين‌(ع) و شيعيان‌،سوگواران‌ هميشه‌ اين‌ سوگ‌ بزرگ‌ بوده‌اند، اما كدامين‌ مسلماني‌ است‌ كه‌ از اين‌ اندوه‌دلش‌ به‌درد نيامده‌ باشد و نيايد. پس‌، ادبيات‌ عاشورا با آن‌كه‌ بخش‌ اصلي‌ ادبيات‌ تشيّع‌است‌، اما فقط‌ شيعيان‌، سوگوار اين‌ رخداد نبوده‌اند، بلكه‌ اين‌ اندوهي‌ است‌ كه‌ تمامي‌مسلمانان‌ را تحت‌ تأثير قرار داده‌ است‌.

ادب‌ فارسي‌ نيز اين‌گونه‌ است‌، رخداد عاشورا در دفترهاي‌ نظم‌ و نثر پارسي‌ ازديرباز بازتاب‌ دارد و اين‌ گستردگي‌ و رواج‌ و گسترش‌ سوگواري‌ها دربارة‌ آن‌ امام‌ را، ازديرباز مي‌نماياند. بسياري‌ از شاعراني‌ كه‌ دراين‌باره‌ سروده‌هايي‌ دارند، اهل‌ تشيّع‌نبوده‌اند، اما با نگرشي‌ راستين‌ به‌ دين‌ مي‌نگريسته‌اند. آن‌گونه‌ كه‌ سيف‌ فرغاني‌قصيده‌اي‌ كامل‌ با رديف‌ «بگرييد» در اين‌ باره‌ سروده‌ است‌ و عطار و مولانا جلال‌الدين‌ وديگران‌ نيز سروده‌هايي‌ در اين‌ باره‌ دارند.

2ـ از اشعاري‌ كه‌ دربارة‌ عاشورا و كربلا و قيام‌ امام‌ حسين‌(ع) سروده‌ شده‌ است‌مي‌توان‌ نكات‌ ديني‌، اجتماعي‌، تاريخي‌ و فرهنگي‌ بسياري‌ دريافت‌. براي‌ نمونه‌،هنگامي‌ كه‌ «انوري‌ ابيوردي‌» در مرگ‌ ممدوح‌ خويش‌ كه‌ از سادات‌ و در ماه‌ رجب‌ وفات‌يافته‌ مرثيه‌ مي‌سرايد آن‌ هنگامه‌ را به‌ عاشورا و ماتم‌ اولاد رسول‌ تشبيه‌ مي‌كند و اين‌بيانگر آن‌ است‌ كه‌ در قرن‌ ششم‌ در خراسان‌ در روز عاشورا، براي‌ امام‌حسين‌(ع) مراسم‌سوگواري‌ برگزار مي‌شده‌ است‌.

به‌ وفات‌ تو جهان‌ ماتم‌ اولاد رسول‌تازه‌ تر كرد مگر سلخ‌ رجب‌ عاشوراست‌

3ـ در دفترهاي‌ نظم‌ و نثر عرفاني‌، از خاندان‌ پيمبر و اهل‌بيت‌ : اسوه‌هاي‌حقيقي‌ عرفان‌ هماره‌ ياد شده‌ است‌. افزون‌ بر يادكرد آنان‌ و به‌ ويژه‌ رويداد عاشورا، اين‌رخداد، زمينه‌اي‌ براي‌ تصويرسازي‌هاي‌ عرفاني‌ نيز گرديده‌ است‌ و شاعران‌ نيز بدان‌پرداخته‌اند. در اين‌ جستار، نگاهي‌ مي‌افكنيم‌ به‌ كشف‌المحجوب‌ كه‌ كهن‌ترين‌ نثرعرفاني‌ فارسي‌ است‌ و همين‌طور، گذري‌ بر آثار «ابوالمجد مجدود بن‌ آدم‌ سنايي‌» داريم‌كه‌ پيش‌درآمد ادب‌ عرفاني‌ در شعر فارسي‌ است‌. بي‌گمان‌ كاوشي‌ ژرف‌ در اين‌ وادي‌ به‌نكته‌هايي‌ شايسته‌ رهنمون‌ خواهدگشت‌.

4ـ هجويري‌، كه‌ عارفي‌ حنفي‌ است‌ و در خراسان‌ باليده‌ و برآمده‌ است‌، خاندان‌پيامبر را بس‌ ارج‌ مي‌نهد و آنان‌ را بسيار مي‌ستايد. ستايش‌هايش‌ دربارة‌ اين‌ خاندان‌، باوردروني‌ و راستينش‌ را مي‌نماياند و هريك‌ را با اوصافي‌ درخور و شايسته‌ مي‌ستايد. براي‌نمونه‌، دربارة‌ امام‌حسن‌(ع)، چنين‌ مي‌نگارد:

جگر بند مصطفي‌ و ريحان‌ دل‌ مرتضي‌ و قرة‌العين‌ زهرا

و دربارة‌ امام‌ علي‌ بن‌ حسين‌ 8:

«وارث‌ نبوت‌ و چراغ‌ امت‌ سيد مظلوم‌ و امام‌ محروم‌، زين‌ العبادو شمع‌ الاوتاد.

و ابياتي‌ از قصيدة‌ معروف‌ فرزدق‌ در ستايش‌ آن‌ امام‌ همام‌ نقل‌ مي‌كند. او امامان‌ را تاامام‌ صادق‌ ياد مي‌كند و مناقبي‌ از آنان‌ را برمي‌شمارد و احاديثي‌ نيز ذكر مي‌نمايد و سپس‌مي‌گويد:

اگر جملة‌ اهل‌ بيت‌ ياد كنم‌ و مناقب‌ يك‌ يك‌ برشمرم‌، اين‌كتاب‌، بل‌ كتب‌ بسياري‌ حمل‌ عشر عشيري‌ از آن‌ نكند.

او دربارة‌ امام‌ حسين‌(ع) از قول‌ عرفا و كساني‌ كه‌ بينشي‌، همچون‌ وي‌ داشته‌اند، چنين‌نگاشته‌ است‌:

«شمع‌ آل‌ محمد و از جملة‌ علايق‌ مجرد سيد زمانة‌ خود، ابوعبدالله‌ الحسين‌ بن‌ علي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ رضي‌ الله‌ عنهما ازمحققان‌ اوليا بود و قبلة‌ اهل‌ بلا و قتيل‌ دشت‌ كربلا و اهل‌ اين‌ قصه‌بر درستي‌ حال‌ وي‌ متفقند كه‌ تا حق‌ ظاهر بود مر حق‌ را متابع‌ بود،چون‌ حق‌ مفقود شد، شمشير بركشيد و تا جان‌ عزيز فداي‌ شهادت‌خداي‌ عزوجل‌ نكرد بناراميد.

اين‌ رويداد در بسياري‌ از كتب‌ حديث‌ و تفسير و تاريخ‌ آورده‌ شده‌ است‌. در نخستين‌كتاب‌ عرفاني‌ به‌ فارسي‌ نيز آمده‌ است‌ و رواج‌ آن‌ را در جامعة‌ آن‌روز و نگرش‌ عارفان‌ ومردان‌ را به‌ اين‌ رخداد شگرف‌ مي‌نماياند.

و نيز آمده‌ است‌:

«چون‌ حسين‌ علي‌ را با فرزندان‌ وي‌ ـ رضوان‌ الله‌ عليهم‌ ـ اندركربلا بكشتند جز وي‌ ]علي‌بن‌الحسين‌ 8[ كسي‌ نماند كه‌ برعورات‌ قيم‌ بودي‌ و او بيمار بود و اميرالمؤمنين‌ حسين‌ 2 وي‌ راعلي‌ اصغر خواندي‌، چون‌ ايشان‌ را بر شتران‌ برهنه‌ به‌ دمشق‌ اندرآوردند، پيش‌ يزيد بن‌ معاويه‌ اخزاه‌ الله‌، يكي‌ ورا گفت‌: كيف‌اصبحتم‌ يا علي‌ و يا اهل‌ بيت‌ الرّحمة‌. قال‌: اصبحنا من‌ قومنابمنزله‌ قوم‌ موسي‌ من‌ آل‌ فرعون‌ يذبحون‌ ابناءنا و يستحيون‌ نساءنافلا ندري‌ صباحنا من‌ مساءنا و هذا من‌ حقيقة‌ بلاءنا.

بامدادتان‌ چون‌ بود يا علي‌ و يا اهل‌ بيت‌ رحمت‌!؟ گفت‌: بامدادما از جفاي‌ قوم‌ خود، چون‌ بامداد قوم‌ موسي‌ از بلاي‌ قوم‌ فرعون‌ بودكي‌ فرزندان‌ ايشان‌را مي‌كشتند و عوراتشان‌ را پرده‌ مي‌گرفتند تا نه‌شبانگاه‌ كي‌ شناسيم‌ و اين‌ از حقيقت‌ بلاي‌ ماست‌ و ما مر خداوند راـ جل‌ جلاله‌ـ شكر مي‌گوييم‌ بر نعمت‌هاي‌ وي‌ و حمد كنيم‌ بربليات‌ وي‌.

و در جاي‌ ديگر ترجمة‌ مناجاتي‌ از امام‌ محمد باقر(ع) را مي‌آورد و مي‌گويد:

راوي‌ از گرية‌ بسيار او پرسيده‌ است‌: شبي‌ وي‌ را گفتم‌ اي‌سيدي‌ و سيد آبايي‌ چند گري‌ و چند خروشي‌! گفت‌: اي‌ دوست‌!يعقوب‌ را يك‌ پسر گم‌ شد، چندان‌ بگريست‌، تا نابينا شد و چشم‌هاسفيد كرد و من‌ هژده‌ كس‌ را با پدر خود، يعني‌ حسين‌ و قتيلان‌كربلا گم‌ كرده‌ام‌، كم‌ از آن‌ باري‌ نباشم‌ كه‌ بر فراق‌ ايشان‌ چشم‌هاسفيد كنم‌.

رويداد حماسي‌ و شگفت‌ عاشورا به‌ زودي‌ در تمام‌ جهان‌ اسلام‌ منتشر گشت‌ وسوگواري‌ها برپا شد و همواره‌ ادامه‌ يافت‌ و نهال‌ اين‌ مراثي‌، در ادب‌ پارسي‌ با تلاش‌ و باورشاعران‌ و نويسندگان‌ پاي‌ گرفت‌ و برآمد و درختي‌ تناور گرديد و شاخ‌ و برگ‌هاي‌ آن‌ درلابه‌لاي‌ متون‌ نثر و نظم‌ چهره‌ نماياند و با گذشت‌ روزگاران‌ در نوحه‌ سرايي‌ها با مردم‌ وباورهايشان‌ بيشتر درآميخت‌.

5. ابوالمجد مجدود بن‌ آدم‌ سنايي‌، عارفي‌ وارسته‌ است‌ كه‌ به‌ باور همة‌ پژوهندگان‌،عرفان‌ را با ادب‌ پارسي‌ درآميخت‌ درون‌ماية‌ عرفاني‌ شعر او و پيشرو بودن‌ او در اين‌ زمينه‌بر كس‌ پوشيده‌ نيست‌. اما مگر نه‌ اين‌ است‌ كه‌ عارفان‌ و بيشترين‌ دبستان‌هاي‌ درويشي‌خود را به‌ امام‌ علي‌(ع) باز مي‌بندند و دل‌ در گرو او دارند و مگر امام‌ حسين‌(ع) فرزند آن‌امام‌ يگانه‌ نيست‌؟ پس‌ سنايي‌ نيز كه‌ دل‌ در گرو دوستي‌ اهل‌بيت‌: دارد، به‌ اين‌ رويدادپرداخته‌ است‌. از حديقة‌ الحقيقه‌ و شريعة‌ الطريقه‌ مي‌آغازيم‌ منظومه‌اي‌ كه‌ پيش‌ ازسنايي‌ نمونه‌اي‌ ندارد. سنايي‌ اين‌ منظومه‌ را در ربع‌ اول‌ قرن‌ ششم‌ سروده‌ است‌ و از اين‌روي‌، نكاتي‌ كه‌ دربارة‌ عاشورا و امام‌ حسين‌ بيان‌ مي‌دارد در خور ژرف‌ انديشي‌ است‌. او درحديقه‌ چنين‌ مي‌نگارد:

در مناقب‌ حسين‌ بن‌ علي‌8.

ذكر الحسين‌ يضئي‌ العينين‌. سلالة‌ الانبياء و ولدالاصفيا والاولياوالاوصياء و شهيد الكربلا و قرة‌ العين‌ المصطفي‌، بضعة‌ المرتضي‌ وكبد فاطمة‌ الزهراء رضي‌ الله‌ عنه‌ و عن‌ والديه‌.

قال‌ الله‌ تعالي‌ عز من‌ قايل‌ في‌ محكم‌ كتابه‌: (ان‌ الذين‌ يوذون‌الله‌ و رسوله‌ لعنهم‌ الله‌ في‌ الدنيا والا´خرة‌ و اعدلهم‌ عذابا مهيناواولئك‌ هم‌ الخاسرون‌). و قال‌ النبي‌ عليه‌ السلام‌ : تركت‌ كتاب‌الله‌ و عترتي‌، فاخبر: ان‌ وعدالله‌ حق‌.

او در اين‌ تمهيد، به‌ زيبايي‌ و نيكويي‌ امام‌ حسين‌ را مي‌ستايد، جاي‌گاه‌ او را نزد پيامبرو شرافت‌ خاندانش‌ را بيان‌ مي‌دارد. به‌ شهادت‌ او اشاره‌ مي‌نمايد و از قول‌ خدا در قرآن‌كريم‌ و از زبان‌ پيامبر در حديثي‌ دشمنان‌ آن‌ حضرت‌ را مي‌نكوهد و به‌ عذاب‌ آخرت‌ انذارمي‌نمايد.

سپس‌ اين‌ مختصر را در بيش‌ از صد بيت‌ مي‌سرايد و اين‌ كهن‌ترين‌ و نخستين‌ جايي‌است‌ در شعر فارسي‌، كه‌ به‌ گستردگي‌ به‌ اين‌ رويداد پرداخته‌ شده‌ است‌.

او در اين‌ ابيات‌ نخست‌ به‌ توصيف‌ امام‌ مي‌پردازد:

پسر مرتضي‌ امير حسين‌كه‌ چنويي‌ نبود در كونين‌....

مصطفي‌ مر ورا كشيده‌ به‌ دوش‌مرتضي‌ پروريده‌ در آغوش‌...

به‌ سرو روي‌ و سينه‌ و ديدارراست‌ مانند احمد مختار

اين‌ توصيفات‌ در 23 بيت‌ ادامه‌ و با اين‌ بيت‌ پايان‌ مي‌يابد:

باد بر دوستان‌ او رحمت‌باد بر دشمنان‌ او لعنت‌

و در پي‌ او صفت‌ قتل‌ حسين‌ بن‌ علي‌ 8 به‌ اشاره‌ يزيد ـ عليه‌ اللعنه‌ ـ مي‌آيد، او دراين‌ ابيات‌ بدون‌ مسامحه‌ و ابهام‌، آشكارا ماجرا را بيان‌ مي‌نمايد. ابياتي‌ از اين‌ قسمت‌مي‌خوانيم‌:

دشمنان‌ قصد جان‌ او كردندتا دمار از تنش‌ برآوردند

عمرو عاص‌ از فساد رايي‌ زدشرع‌ را خيره‌ پشت‌ پايي‌ زد

بر يزيد پليد بيعت‌ كردتا كه‌ از خاندان‌ برآرد گرد

شرم‌ و آزرم‌ جملگي‌ بگذاشت‌جمعي‌ از دشمنان‌ بر او بگماشت‌

تا مر او را به‌ نامه‌ و به‌ حيل‌از مدينه‌ كشند در منهل‌

كربلا چون‌ مقام‌ و منزل‌ ساخت‌ناگه‌ آل‌ زياد بر وي‌ تاخت‌

عمروعاص‌ و يزيد بد اختربه‌ سرآب‌ برفكنده‌ سپر

شمر و عبدالله‌ زياد لعين‌روحشان‌ جفت‌ باد با نفرين‌

بركشيدند تيغ‌ بي‌ آزرم‌نز خدا ترس‌ و نه‌ ز مردم‌ شرم‌

سرش‌ از تن‌ به‌ تيغ‌ ببريدندواندر آن‌ فعل‌ سود مي‌ديدند

سپس‌ ورود خاندان‌ را به‌ شام‌ بيان‌ مي‌كند:

عمرو عاص‌ و يزيد و ابن‌ زيادهمچو قوم‌ ثمود، صالح‌ و عاد

برجفا كرده‌ آن‌ سگان‌ اصراررفته‌ از حقد بر ره‌ انكار

كرده‌ دوزخ‌ براي‌ خويش‌ معدبو الحكم‌ را گزيده‌ بر احمد

او كربلا را مي‌ستايد و نسيم‌ آن‌ جاي‌گاه‌ را بهشتي‌ مي‌داند و بر كشتگان‌ آن‌ مرثيه‌مي‌خواند:

حبذا كربلا و آن‌ تعظيم‌كز بهشت‌ آورد به‌ خلق‌ نسيم‌

و آن‌ تن‌ سربريده‌ در گل‌ و خاك‌و آن‌ عزيزان‌ به‌ تيغ‌ دل‌ها چاك‌...

تيغ‌ها لعل‌ گون‌ زخون‌ حسين‌چه‌ بود در جهان‌ بتر زين‌ شين‌

آل‌ ياسين‌ بداده‌ يكسر جان‌عاجز و خوار و بي‌كس‌ و عطشان‌

مصطفي‌ جامه‌ جمله‌ بدريده‌علي‌ از ديده‌ خون‌ بباريده‌

فاطمه‌ روي‌ را خراشيده‌خون‌ بباريده‌ بي‌ حد از ديده‌

حسن‌ از زخم‌ كرده‌ سينه‌ كبودزينب‌ از ديده‌ها برانده‌ دو رود

شهر بانوي‌ پير گشته‌ حزين‌علي‌ الاصغر آن‌ دو رخ‌ پر چين‌...حكايتي‌ از نسيم‌ كربلا مي‌آورد و در پايان‌ مي‌گويد:

آن‌كه‌ را عمرو عاص‌ باشد پيريايزيد پليد باشد مير

مستحق‌ عذاب‌ و نفرين‌ است‌بد ره‌ و بد فعال‌ و بد دين‌ است‌

لعنت‌ دادگر برآن‌كس‌ بادكه‌ مر او را كند به‌ نيكي‌ ياد

اما سنايي‌ در كليات‌ خويش‌ نيز، از اين‌ رويداد بارها ياد كرده‌ است‌.

در كوي‌ِ دين‌، نبايد شادي‌ كرد، زيرا:

خرمي‌ چون‌ باشد اندر كوي‌ دين‌ كز بهر ملك‌خون‌ روان‌ كردند از حلق‌ حسين‌ در كربلا

و هركسي‌ نيز نبايد از امام‌ حسين‌ (ع) ياد كند. كسي‌ كه‌ از او ياد مي‌كند، بايست‌ از خودمنقطع‌ باشد، به‌ خويشتن‌ و تعلقات‌ نفساني‌ وابسته‌ نباشد. از اين‌ روي‌ سنايي‌ خطاب‌ به‌خود مي‌گويد:

چون‌ سنايي‌ ز خود نه‌ منقطعي‌چه‌ حكايت‌ كني‌ ز حال‌ حسين‌

آري‌، امام‌ حسين‌ (ع) همچون‌ دين‌ است‌، آرزو، مانند خوك‌ و سگ‌. اما كسي‌ كه‌ نفس‌پرست‌ است‌، هماره‌ حسين‌ِ دين‌ خويش‌ را تشنه‌ مي‌كشد:

دين‌ حسين‌ تست‌ آزو آرزو خوك‌ و سگ‌ است‌تشنه‌ اين‌ را مي‌كشي‌ و آن‌ هردو را مي‌پروري‌

بر يزيد و شمر ملعون‌ چون‌ همي‌ لعنت‌ كني‌چون‌ حسين‌ خويش‌ را شمر و يزيد ديگري‌

و اين‌ كشتگان‌ هماره‌ زنده‌ و جاويدانند:

سر برآر از گلشن‌ تحقيق‌ تا در كوي‌ دين‌كشتگان‌ زنده‌ بيني‌ انجمن‌ در انجمن‌

در يكي‌ صف‌ كشتگان‌ بيني‌ به‌ تيغي‌ چون‌ حسين‌دردگر صف‌ خستگان‌ بيني‌ به‌ زهري‌ چون‌ حسن‌

و بهشت‌ را نيز به‌ دوستي‌ آنان‌ مي‌توان‌ يافت‌:

هشت‌ بستان‌ را كجا هرگز تواني‌ يافتن‌جز به‌ حب‌ حيدر و شبير و شبر داشتن‌

امام‌ حسين‌ (ع) شهيدي‌ يگانه‌ است‌، همان‌گونه‌ كه‌ مادرش‌ بانويي‌ يگانه‌ بود:

سراسر جمله‌ عالم‌ پر زنانندزني‌ چون‌ فاطمه‌ خيرالنسا كو

سراسر جمله‌ عالم‌ پر شهيداست‌شهيدي‌ چون‌ حسين‌ كربلا كو

سراسر جمله‌ عالم‌ پر امام‌ است‌امامي‌ چون‌ علي‌ موسي‌ الرضاكو

6. اين‌ نگاهي‌ گذرا بود بر نگرش‌ عارفان‌، و نخستين‌ آثار عرفاني‌ به‌ كربلا و عاشورا بود.ايرانيان‌ نه‌ به‌ پارسي‌، كه‌ به‌ زبان‌ عربي‌، بارها مرثيه‌ اهل‌بيت‌ سرودند و اين‌ بيانگر باورها وعلاقة‌ دروني‌شان‌ به‌ اهل‌بيت‌ است‌.

از عربي‌ سرايي‌ ايرانيان‌ در اين‌ رويداد سخني‌ گفتيم‌، بهتر است‌ با ابياتي‌ از يكي‌ ازايرانيان‌ كه‌ در نيمة‌ اول‌ قرن‌ پنجم‌ هجري‌ مي‌زيسته‌ است‌؛ يعني‌ ابوالحسن‌ مهيار بن‌مرزويه‌ كاتب‌ كه‌ به‌ دست‌ شريف‌ رضي‌ در سال‌ 394 هجري‌ قمري‌ اسلام‌ آورد، سخن‌ رافرجام‌ بخشيم‌:

اري‌ الدين‌ من‌ بعد يوم‌ «الحسين‌»عليلاً له‌ الموت‌ بالمرصد

سيعلم‌ من‌ «فاطم‌» خصمه‌باي‌ّ نكال‌ غدا يرتدي‌

و من‌ ساء «احمد» سبطه‌فباء بقتلك‌، ماذا يدي‌

فداوك‌ نفسي‌ و من‌ لي‌ بذاك‌ لوان‌ مولي‌ بعبد فدي‌

وليت‌ سبقت‌ فكنت‌ الشهيدامامك‌ يا صاحب‌ المشهد

انا العبد و الا كم‌ عقده‌اذا القول‌ بالقلب‌ لن‌ يعقد

و فيكم‌ ودادي‌ و ديني‌ معاًو ان‌ كان‌ في‌ «فارس‌» مولدي‌

خصمت‌ ضلالي‌ بكم‌ فاهتديت‌ولولاكم‌ لم‌ اكن‌ اهتدي‌

و ما فاتني‌ نصركم‌ باللسان‌اذا فاتني‌ نصركم‌ باليد

اين‌ حماسة‌ جاودان‌ و بزرگ‌، تا تاريخ‌ ادامه‌ دارد و با نگاهي‌ بر فرهنگ‌ و ادب‌ و تاريخ‌ وتفسير، پيروزِ ميدان‌ اين‌ نبرد را مي‌توان‌ آشكارا ديد.

 

+ نوشته شده توسط ساجده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 و ساعت 5:46 |
این یکی وبلاگ را گذاشته ام به امان خدا

+ نوشته شده توسط ساجده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 و ساعت 17:18 |

 

 

چه کسی می گوید که گرانی اینجاست؟

دوره  ارزانیست

چه شرافت ارزان

تن عریان ارزان....

ودروغ از همه چیز ارزانتر

آبرو قیمت یک تکه نان

وچه تخفیف بزرگی خوردست

قیمت هرانسان

+ نوشته شده توسط ساجده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 و ساعت 13:6 |
 

السلام ای ماه پنهان پشت استهلال ما

ما به دنبال تو می گردیم و تو دنبال ما

ماه پیدا ، ماه پنهان ، ماه روشن ، ماه گم

رؤیت این ماه یعنی نامة اعمال ما

خاصه این شبها که ابر و باد و باران با من است

خاصه این شبها که تعریفی ندارد حال ما

کاش در تقدیر ما باشد همه شبهای قدر

کاش حوّل حالنایی تر شود احوال ما

این سحرها در زلال ربنا گم می شویم

این سحرها آسمان گم می شود در بال ما

ما به استقبال ماه از خویش تا بیرون زدیم

ماه با پای خودش آمد به استقبال ما

گوشه چشمی به ما بنمای ای ابروهلال

تا همه خورشید گردد روزی امسال ما

+ نوشته شده توسط ساجده در دوشنبه دوم شهریور 1388 و ساعت 12:38 |
 

 

ای روزگار این رسم و این آیین نمی ماند

دنیا چنین غمگین و وهم آگین نمی ماند

گیرم گلی چیدند، اما بر لب دنیا

لبخند گل می ماند و گلچین نمی ماند

هرچند در ذهن درخت پیر، بعد از این

یادی به جز اندوه فروردین نمی ماند

هرچند در آیینه ها تصویر زیبایی

از انحنای رقصی آهنگین نمی ماند

هر چند در تنگ بلور سینه ی مردم

رنگی به غیر از ماهی خونین نمی ماند

هرچند یوسف گم شد و در کلبه ی یعقوب

حتی نشان از بوی بنیامین نمی ماند!

...اما به جادوی پر سیمرغ ها سوگند

این زخمهای کهنه بی تسکین نمی ماند

ماهی که می بینی فرو رفته ست در مرداب

بالا بلند است اینچنین پایین نمی ماند

ای مومنان! فکر بهشتی تازه تر باید

تزویرتان پشت نقاب دین نمی ماند

کندوی متروک زمین، خواب عسل دیدست

فرهاد هم اینگونه بی شیرین نمی ماند

خون رگ دست "امیر" از هر انارستان

می جوشد و در بند باغ فین نمی ماند

ای شاعر از پس کوچه های شعر خود برگرد

شهر تو در تسخیر آن و این نمی ماند

حتی اگر باران سنگ از آسمان بارد

این شهر لبریز گل و آیینه می ماند

مردی که درآیینه ها تکثیر خواهد شد

چندان به این دیوانه ی مسکین نمی ماند!

 

+ نوشته شده توسط ساجده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 و ساعت 13:59 |
 

 

این روزها شاملو می خوانم !!!!

 

 

+ نوشته شده توسط ساجده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 و ساعت 14:46 |
بنا بر احساس ضرروت دوباره از زمستان اخوان می گویم !

 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است.

کسی سربر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

نگه جز پیش پا را دید نتواند

که ره تاریک و لغزان است

وگر دست محبت سوی کس یازی

به اکراه آورد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزان است

نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت

نفس کاین است پس دیگر چه داری چشم

زچشم دوستان دور یا نزدیک

مسیحای جوان مرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین

هوا بس ناحوانمردانه سرد است...آی...

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای!

منم من میهمان هر شبت لولی وش مغموم

منم من سنگ تیپا خورده رنجور 

منم دشنام پست آفرینش نغمه ناجور

نه از رومم نه از زنگم همان بیرنگ بیرنگم

بیا بگشای در بگشای دلتنگم

حریفا میزبانا میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد

تگرگی نیست مرگی نیست

صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگذارم

حسابت را کنار جام بگذارم

چه می گویی که بیگه شد سحر شد بامداد آمد

فریبت می دهد برآسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست

حریفا! گوش سرما برده است این یادگار سیلی سرد زمستان است

و قندیل سپهر تنگ میدان مرده یا زنده

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود پنهان است

حریفا! رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان است

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

هوا دلگیر درها بسته سرها در گریبان دستها پنهان

نفس ها ابر دل ها خسته و غمگین

درختان اسکلت های بلور آجین

زمین دلمرده سقف آسمان کوتاه

غبار آلوده مهروماه

.

.

زمستان است......


+ نوشته شده توسط ساجده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 و ساعت 15:2 |
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد

هم رونق زمان شما نیز بگذرد

وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب

بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

باد خزان نکبت ایام ناگهان

بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام

بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز

این تیزی سنان شما نیز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد

بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت

این عوعو سگان شما نیز بگذرد

آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست

گرد سم خران شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت

هم بر چراغدان شما نیز بگذرد

زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت

ناچار کاروان شما نیز بگذرد

ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن

تأثیر اختران شما نیز بگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید

نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

بیش از دو روز بود از آن دگر کسان

بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد

بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم

تا سختی کمان شما نیز بگذرد

در باغ دولت دگران بود مدتی

این گل، ز گلستان شما نیز بگذرد

آبی‌ست ایستاده درین خانه مال و جاه

این آب ناروان شما نیز بگذرد

ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع

این گرگی شبان شما نیز بگذرد

پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست

هم بر پیادگان شما نیز بگذرد

+ نوشته شده توسط ساجده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 و ساعت 23:16 |

فتح خرمشهر فتح خاك نيست، فتح ارزشهاي اسلامي است. خرمشهر شهر لاله هاي خونين است. خرمشهر را خدا آزاد كرد."رهبر کبير انقلاب اسلامی،حضرت امام خمينی (قدس سره)

... خرمشهر دروازه‌ای در زمین دارد و دروازه‌ای دیگر در آسمان و تو در جست و جوی دروازه‌ی آسمانی شهر هستی كه به كربلا باز شده است و جز مردترین مردان را به آن راه نداده‌اند. جنگ بر پا شده بود تا از خرمشهر دروازه‌ای به كربلا باز شود.

شقایق‌ها پژمرده می‌شوند، اما عشق و زیبایی ماندگار است...

و به‌راستی آیا زیباتر از این راهی وجود داشت كه خداوند از آن طریق، بهترین بندگان خویش را برگزیند؟ مجاهدان این تقرب را به بهای چشم فرو بستن بر تعلق حیات خریده‌اند و مگر آن متاع ارزشمند را جز به بهایی چنین گران می‌توان خرید؟

خرمشهر شقایقی خون‌رنگ است كه داغ جنگ بر سینه دارد... داغ شهادت. ویرانه‌های شهر را قفسی درهم‌شكسته بدان كه راه به آزادی پرندگانِ روح گشوده است تا بال در فضای شهر آسمانی خرمشهر باز كنند. زندگی زیباست، اما شهادت از آن زیباتر است...

خرمشهر از همان آغاز خونین‌شهر شده بود. خرمشهر خونین‌شهر شده بود تا طلعت حقیقت از افق غربت و مظلومیت رزم‌آوران و بسیجیانِ غرقه‌درخون ظاهر شود. و مگر آن طلعت را جز از منظر این آفاق می‌توان نگریست؟ آنان در غربت جنگیدند و با مظلومیت به شهادت رسیدند و پیكرهاشان زیر شنی تانك‌های شیطان تكه‌تكه شد و به آب و باد و خاك و آتش پیوست. اما... راز خون آشكار شد.

آنان را كه از مرگ می‌ترسند از كربلا می‌رانند. مردانِ مرد، جنگاوران عرصه‌ی جهادند كه راه حقیقت وجود انسان را از میان هاویه‌ی آتش جسته‌اند. آنان ترس را مغلوب كرده‌اند تا فتوت آشكار شود و راه فنا را به آنان بیاموزد. و مؤ‌انسان حقیقت آنانند كه ره به سرچشمه‌ی فنا جُسته‌اند.

آنان را كه از مرگ می‌ترسند از كربلا می‌رانند. وقتی كار آن‌همه دشوار شد كه ماندن در خرمشهر معنای شهادت گرفت، هنگام آن بود كه شبی عاشورایی بر پا شود و كربلاییان پای در آزمونی دشوار بگذارند...

ای شهید، ای آن كه بر كرانه‌ی ازلی و ابدی وجود بر نشسته‌ای، دستی بر آر و ما قبرستان‌نشینانِ عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون كش.

شهر زمینی خرمشهر در دست دشمن افتاد، اما شهر آسمانی همچنان در تسخیر شهدا باقی ماند. از باطن این ویرانی‌ها معارجی به رفیع‌ترین آسمان‌ها وجود داشت كه جز به چشم شهدا نمی‌آمد. خرمشهر مظهر همه‌ی تجاوز دشمن و مظهر همه‌ی استقامت ما بود و جنگ بر پا شد تا مردترین مردان در حسرت قافله‌ی كربلایی عشق نمانند. در پسِ این ویرانی‌ها معارجی به سال ٦١ هجری قمری وجود داشت و بر فراز آن، امام عشق، حسین بن علی آغوش تشریف بر گشوده بود. هزاران سال بر عمر زمین گذشته بود و همواره جسم زمین فرسایش یافته بود تا روح آن آباد شود. «كل من علیها فان و یبقی وجه ربك ذوالجلال و الاكرام.»    سید شهیدان اهل قلم مرتضی آوینی

+ نوشته شده توسط ساجده در سه شنبه پنجم خرداد 1388 و ساعت 12:57 |

 

 

 

 

 

 

مي‌خواستم
         شعري براي جنگ بگويم
ديدم نمي‌شود
ديگر قلم زبان دلم نيست
گفتم:    
    بايد زمين گذاشت قلمها را 
ديگر سلاح سرد سخن كارساز نيست
بايد سلاح تيزتري برداشت
بايد براي جنگ 
         از لوله تفنگ بخوانم 
                 ـ با واژه فشنگ ـ
مي‌خواستم
         شعري براي جنگ بگويم
شعري براي شهر خودم ـ دزفول ـ
ديدم كه لفظ ناخوش موشك را 
بايد به كار برد
اما 
     موشك
       زيبايي كلام مرا مي‌كاست
گفتم كه بيت ناقص شعرم 
           از خانه‌هاي شهر كه بهتر نيست
بگذار شعر من هم 
           چون خانه‌هاي خاكي مردم 
                     خرد و خراب باشد و خون‌آلود
بايد كه شعر خاكي و خونين گفت
بايد كه شعر خشم بگويم
شعر فصيح فرياد
        ـ هر چند ناتمام ـ
گفتم:
در شهر ما
       ديوارها دوباره پر از عكس لاله‌هاست
اين جا
       وضعيت خطر گذرا نيست
آژير قرمز است كه مي‌نالد 
تنها ميان ساكت شبها 
            برخواب ناتمام جسدها
خفاشهاي وحشي دشمن 
            حتي ز نور روزنه بيزارند
بايد تمام پنجره‌ها را   
            با پرده‌هاي كور بپوشانيم
اين جا 
ديوار هم 
     ديگر پناه پشت كسي نيست
كاين گور ديگري است كه استاده است
                                 در انتظار شب
ديگر ستارگان را
                 حتي
                     هيچ اعتماد نيست
شايد ستاره‌ها 
          شبگردهاي دشمن ما باشند
اين جا 
       حتي
         از انفجار ماه تعجب نمي‌كنند
اين جا 
تنها ستارگان
            از برجهاي فاصله مي‌بينند 
            كه شب چقدر موقع منفوري است
اما اگر ستاره زبان مي‌داشت
چه شعرها كه از بد شب مي‌گفت، 
            گوياتر از زبان من گنگ 
آري
شب موقع بدي است
هر شب تمام ما
با چشمهاي زل‌زده مي‌بينيم
                عفريت مرگ را
كابوس آشناي شب كودكان شهر
هر شب لباس واقعه مي‌پوشد
اين‌جا
هر شام، خامشانه به خود گفته‌ايم: 
امشب
در خانه‌هاي خاكي خواب آلود
جيغ كدام مادر بيدار است 
             كه در گلو نيامده مي‌خشكد؟
اين جا 
گاهي سر بريده مردي را 
                 تنها
                     بايد ز بام دور بياريم
                          تا در ميان گور بخوابانيم 
يا سنگ و خاك و آهن خونين را 
وقتي به چنگ و ناخن خود مي‌كنيم،
در زير خاك گل شده مي‌بينيم: 
زن روي چرخ كوچك خياطي 
                خاموش مانده است
اين جا سپور هر صبح 
                    خاكستر عزيز كسي را 
                          همراه مي‌برد
اين جا براي ماندن
                   حتي هوا كم است
اين جا خبر هميشه فراوان است
اخبار بارهاي گل و سنگ 
                     بر قلبهاي كوچك 
                     در گورهاي تنگ
اما 
من از درون سينه خبر دارم 
از خانه‌هاي خونين 
از قصه عروسك خون‌آلود
از انفجار مغز سري كوچك 
                  بر بالشي كه مملو روياهاست
                  ـ رؤياي كودكانه شيرين ـ 
از آن شب سياه 
آن شب كه در غبار
مردي به روي جوي خيابان 
خم بود 
با چشمهاي سرخ و هراسان 
            دنبال دست ديگر خود مي‌گشت
باور كنيد 
من با دو چشم مات خودم ديدم 
كه كودكي ز ترس خطر تند مي‌دويد
                      اما سري نداشت
لختي دگر به روي زمين غلتيد 
و ساعتي دگر 
مردي خميده پشت و شتابان 
سر را به ترك بند دوچرخه 
                     سوي مزار كودك خود مي‌بُرد
چيزي درون سينه او كم بود...

 
اما 
اين شانه‌هاي گرد گرفته 
چه ساده و صبور 
        وقت وقوع فاجعه مي‌لرزند
اينان 
هرچند 
      بشكسته زانوان و كمرهاشان
استاده‌اند فاتح و نستوه 
                ـ بي هيچ خان و مان ـ 
در گوششان كلام امام است 
            ـ فتواي استقامت و ايثار ـ 
بر دوششان درفش قيام است 
باري 
اين حرفهاي داغ دلم را 
ديوار هم توان شنيدن نداشته است
آيا تو را توان شنيدن هست؟
ديوار!
ديوار سرد و سنگي سيار!
آيا رواست مرده بماني
دربند آن كه زنده بماني؟
نه!
بايد گلوي مادر خود را 
  از بانگ رود رود بسوزانيم 
تا بانگ رود رود نخشكيده است 
بايد سلاح تيزتري برداشت
ديگر سلاح سرد سخن
كارساز نيست 

+ نوشته شده توسط ساجده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 10:2 |

 

 

سال ها پیروی مذهب رندان کردم

تا به فتوای خرد حرص به زندان کردم

من به سرمنزل عنقا نه به خود بردم راه

قطع این مرحله با مرغ سلیمان کردم

سایه ای بر دل ریشم فکن ای سرو روان

که من این خانه به سودای تو ویران کردم

توبه کردم که نبوسم لب ساقی و کنون

می گزم لب که چرا گوش به نادان کردم

در خلاف آمده ِ عادت بطلب کام که من

کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم

نقش مستوری و مستی نه به دست من و توست

آنچه سلطان ازل گفت بکن آن کردم

دارم از لطف ازل جنّت فردوس طمع

گرچه دربانی میخانه فراوان کردم

این که پیرانه سرم صحبت یوسف بنواخت

اجر صبریست که در کلبه ی احزان کردم

صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ

هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم

حافظ

+ نوشته شده توسط ساجده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 و ساعت 11:0 |
<br/><a href="http://s3.tinypic.com/s3lys7.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>     

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگ های سبز بید
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
...خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
!خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
– خوش به حال دختر میخک – که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من، گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی پوشی به کام
باده رنگین نمی بینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت، از آن می که می باید تهی است
!ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
!هفت رنگش می شود هفتاد رنگ

فریدون مشیری

+ نوشته شده توسط ساجده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387 و ساعت 13:48 |

 

 

دلم گرفته از این روزها ، دلم تنگ است

 میان ما و رسیدن ، هزار فرسنگ است

 مرا گشایش چندین دریچه کافی نیست

 هزارعرصه برای پریدنم تنگ است

 اسیر خاکم و پرواز سرنوشتم بود

 فرو پریدن در خاک بودنم ننگ است

+ نوشته شده توسط ساجده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387 و ساعت 19:10 |

 

See full size image

 

 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت، 

                                                    سرها در گریبان است                                  

کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را .

نگه جز پیش پا را دید ، نتواند ،

که ره تاریک و لغزان است .

وگر دست محبت سوی کس یازی،

به اکراه آورد دست از بغل بیرون ،

 که سرما سخت سوزان است .

نفس کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک .

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت .

نفس کاینست ، پس دیگر چه داری چشم ز چشم دوستان دور یا نردیک؟

مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین!

هوا بس ناجوانمردانه سردست ... آی ...

دمت گرم و سرت خوش باد !

سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای !

 

 

منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم .

منم من ، سنگ تیپا خورده رنجور .

منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ناجور

 

نه از رومم، نه از زنگم ، همان بی رنگ بی رنگم .

بیا بگشای در ، بگشای، دلتنگم.

حریفا ! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد.

تگرگی نیست ، مرگی نیست .

صدائی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است .

من امشب آمدستم وام بگذارم.

حسابت را کنار جام بگذارم .

چه می گوئی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟

فریبت می دهد بر آسمان  این سرخی بعد از سحرگه نیست .

حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است .

و قندیل سپهر تنگ میدان . مرده یا زنده ،

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است .

حریفا! رو چراغ باده  را بفروز شب با روز یکسان است .

 

سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت.

هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان ، نفسها ابر ،

ددلها خسته و غمگین ،

درختان اسکلتهای بلور آجین ،

زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه ،

غبار آلوده ، مهر و ماه ،

زمستان است .

+ نوشته شده توسط ساجده در شنبه نوزدهم بهمن 1387 و ساعت 13:14 |