تبليغاتX
دستور زبان عشق

 گریه کن 


مادری فرزندش را از دست داده بود و در فـراق او سخت می گریست. هـرکس نزد مـادر می آمد او را دلداری می داد و از او می خواست دست از زاری و گریه بردارد. یکی می گفت که با گریه کودک به دنیا بر نمی گردد و آن دیگری می گفت که دل بستن به هر چیزی در این دنیا کار بیهوده ای است و انسان عاقل باید به هیچ چیز این دنیای فانی دل نبندد. در این اثنا شیوانا از آن محل عبور می کرد و صدای ناله وضجه زن را شنید. بالای سر زن ایستاد و با صدای بلند گفت: "گریه کن مادر من! او دیگر بر نمی گردد و دیگر نمی توانی صورت و حرکات او را شاهد و ناظر باشی. تا دیر نشده هرچه می توانی گریه کن که فردا وقتی از خواب برخیزی احساس می کنی که دیگر این احساس دلتنگی را نداری و چهل روز بعد دیگر کمتر به یاد دلبندت خواهی افتاد. پس امروز را تا می توانی گریه کن!"

نقل می کنند که زن از جا برخاست. مقابل شیوانا ایستاد و در حالی که سعی می کرد دیگر گریه نکند گفت:" راست می گویی استاد! الان اگر گریه کنم دیگر او را فراموش می کنم، پس دیگر برایش گریه نمی کنم تا همیشه بغض نترکیده ای در درون دلم باقی بماند و خاطره اش همیشه همراهم باشد."

زن این را گفت و سوگوار از شیوانا دور شد. شیوانا زیر لب گفت:" ای کاش زن همین جا گریه اش را می کرد و همه چیز را تمام می کرد. او بار این مصیبت را به فرداهای خودش منتقل کرد و دیگر نمی تواند آرام بگیرد."

+ نوشته شده توسط ساجده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 و ساعت 10:50 |

دهقان فداکار پیر شده

شنگول و منگول گرگ شدن

چوپان دروغگو عزیز شده

کوکب حوصله مهمون داری نداره

کبری تصمیم گرفته دماغش رو عمل کنه

کلاغ و روباه دستشون تو یه کاسه اس

حسنی گوسفند هاش رو ول کرده و تو یه شرکت آبدارچی شده

آرش کمانگیر معتاد شده

شیرین خسرو و فرهاد رو پیچونده و با دوست پسرش رفته اسکی

رستم و اسفندیار اسبشون رو فروختن و با موتور میرن کیف قاپی

راستی چه بر سر ایرانیان آمده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

عاطفه جونم ممنون

+ نوشته شده توسط ساجده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 و ساعت 16:30 |

      سراغ از من نمی گیری گل نازم

      نمی شناسی صدای کهنه سازم

      نمی دونی چرا اینجا دلم تنگه

       سراغ ازمن نمی گیری نگیر

       اما فراموشم مکن هرگز گل زیبای طنازم

 

+ نوشته شده توسط ساجده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 و ساعت 10:46 |

    ایران

ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس                  چه سفرها کرده ایم.چه سفرها کرده ایم

ما برای بوسیدن خاک سر قله ها             چه خطر ها کرده ایم.چه خطر ها کرده ایم

ما برای بوئیدن بوی گل نسترن                    چه سفرها کرده ایم.چه سفرها کرده ایم

ما برای نوشیدن شورابه های کویر            چه خطر ها کرده ایم.چه خطر ها کرده ایم

ما برای خواندن این قصه ی عشق به خاک     رنج دوران برده ایم .رنج دوران برده ایم

ما برای جاودانه ماندن این عشق پاک         خون دلها خورده ایم . خون دلها خورده ایم

ما برای آنکه ایران خانه ی خوبان شود        رنج دوران برده ایم .رنج دوران برده ایم

ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود        خون دلها خورده ایم . خون دلها خورده ایم

+ نوشته شده توسط ساجده در جمعه هفدهم خرداد 1387 و ساعت 10:20 |
fa9
 
شهر پیغمبر پر از بیداد شد
آسمان لبریز از فریاد شد

نخل ها بر سینه و سر می زدند
طائران عرش پرپر می زدند

چشم جبریل امین مبهوت بود
غرق ماتم عالم لاهوت بود

کینه توزی را عجب آموختند
قلب مادر را به طفلش دوختند

آن در و دیوار گلگون گشت وای
فرق حیدر غرق، در خون گشت وای

ضرب سیلی دیده ای را تار کرد
مجتبی با زهر آن افطار کرد

با غلاف تیغ بازویی شکست
شمر، روی سینه ی مولا نشست

روی مه را، جوهر نیلی زدند
دختری در کربلا سیلی زدند

درب بیت وحی را افروختند
خیمه ی اهل حرم را سوختند

از دل زهرا برون شد بوی عود
بوی یاس و آتش و اسپند و دود

میخ در، پهلوی محسن را درید
تیر شد، بر حنجر اصغر رسید

تیغ را قنفذ در عالم تاب داد
دست عباس علی در شط فتاد

بس نیام و تیغ در رقص آمدند
بوسه بر پهلو و بر بازو زدند

کیست زهرا آسمانی در سجود
بوسه ی دستاس بر دستی کبود

عادیان، زین سو آن سو آمدند
بند بر دستان دست حق زدند

دست حق در بیعت زنجیر شد
شیر حق بین دو صد خنزیر شد

گنبد نیلی، گریبان چاک زد
عصمت حق را عدو بر خاک زد

فاطمه یعنی زدن در کوچه ها
مادری را پیش چشم بچه ها

چشم عالم لب به لب الماس شد
خاک یثرب مست بوی یاس شد

عالمی خاموش و بی مهتاب گشت
ارغوان رخ، ماه عالمتاب گشت

عرش حق هم زین جفا در هوش شد
ذوالفقار مرتضی بیهوش شد

کیست زهرا یکه یار مرتضی
هم زره، هم ذوالفقار مرتضی

آه زهرا نعره های حیدر است
نی که دختر، مادر پیغمبر است

روضه رضوان به زیر پای اوست
سینه ی غم چاک، از غم های اوست

چشم عین الله گریان امشب است
بعد از ام ابیها زینب است

گفت حیدر ای تمام جان من
طفل و بازویت بلا گردان من

قامتم را ای وجودت قائمه
کَلِّمینی کَلِّمینی فاطمه

فاطمه چشمان خود را باز کرد
با نگه روی علی را ناز کرد

دست حیدر را گرفت آن نازنین
گفت ای مولا امیرالمونین

هرچه گویی من اطاعت می کنم
غم مخور، خود با تو بیعت می کنم

فاطمه گردد بلاگردان تو
هستی زهرا فدای جان تو

گرچه میدانی تو نیت های من
یا علی بشنو وصیت های من

غسل ده، من را به زیر پیرهن
صبر کن در بستن بند کفن

ای امیرالمونینم، بوتراب
جای من شب پیش طفلانم بخواب

جان فدایت ای پناه عالمین
جان تو، جان حسن، جان حسین

یا علی پیش حسینم وقت خواب
جای زهرا کاسه ای بگذار آب

چادری پنهان درون خانه کن
جای من موهای زینب شانه کن

جان زهرایت علی جان، جای من
بوسه بر چشمان عباسم بزن

یا علی شب بر سر قبرم بمان
هَل اَتی بر کوثرت یاسین بخوان

گفت و گفت و دیدگان بر هم گذاشت
هَل اَتی را غرق در ماتم گذاشت

چاره ساز علمی بیچاره شد
کوثر و دخان، ز قرآن پاره شد

یاس گلگون علی چون جان سپرد
نی که زهرا، بل علی افتاد و مرد

شاپرکهاییم و خاکستر شدیم
وای مردم، وای، بی مادر شدیم

جای سیلی تا ابد بر روی ماست
تا قیامت میخ در پهلوی ماست

رد خون سینه ات بر جاده است
خاک چادر، مهر هر سجاده است

آه، مادر کودکانت خسته اند
چشم بر دست کبودت بسته اند

ای که عَجَّل گفتی و مرگت رسید
عَجَّلی گو تا فرج آید پدید
ابوالفضل سپهر

+ نوشته شده توسط ساجده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 و ساعت 14:36 |

داغ ما در هجر رهبر کمتر از یعقوب نیست

اوپسر گم کرده بود و ما پدر گم کرده ایم

+ نوشته شده توسط ساجده در شنبه یازدهم خرداد 1387 و ساعت 18:27 |
عکس برای تصویر زمینه بکگراند موبایل - عکس جدید برای پشت زمینه گوشی تلفن همراه شما

شبی در تو شاید شناور شدم

و لبریز آواز

رفتم به ژرف

شبی کز تنفس

رهاتر شدم

تو رنگین کمان را

نشا می کنی

بلور طربناک!

قلب زمین!

از افسون تو

من لبالب شدم

+ نوشته شده توسط ساجده در پنجشنبه نهم خرداد 1387 و ساعت 22:52 |

عکس برای تصویر زمینه بکگراند موبایل - عکس جدید برای پشت زمینه گوشی تلفن همراه شما

تحفه ای یافت نکردم که فدای تو کنم

یک سبد عاطفه دارم همه ارزانی تو

+ نوشته شده توسط ساجده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 و ساعت 20:22 |
+ نوشته شده توسط ساجده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 و ساعت 12:37 |

بازآفرینی آثار کلاسیک ادبی ضرورت ندارد

آثار کلاسیک ایران به خودی خود دارای ارزش های ویژه ای است که اگر مورد بازآفرینی یا بازنویسی واقع شوند ، زیبایی و بار معنایی خود را از دست می دهند.

دکتر امیر چناری - مدرس دانشگاه  - در گفتگو با خبرنگار مهر درخصوص بازآفرینی متون کهن به خصوص اشعار کلاسیک گفت: اساسا شعر و هر پدیده ادبی که به عنوان نسخه اول در قالبی فاخر ارائه شده باشد، امکان ندارد در دنیای معاصر تکرار شود و یا نسخه دیگری بهتر از این اثر در اختیار مخاطب قرار گیرد.

وی تصریح کرد: شعر، انعکاس زندگی و آرمان ها و بازتاب تفکرات نویسنده است. پس حالا که ما آرمان هایمان مثل گذشتگان آن دوره نیست بازآفربنی آثار آنها چه سودی می تواند در برداشته باشد!

این محقق ادبی افزود: برخی اعتقاد دارند وجود مفاهیم عارفانه و اساسا نمادهای فراوان در آثار ادبی کهن مانع بازآفرینی این آثار در دنیای امروز شده است اما من به این مسئله اعتقاد ندارم زیرا آثار کلاسیک ما به خودی خود دارای ارزش های ویژه ای هستند که اگر دستخوش بازنویسی واقع شوند این زیبایی و بار معنایی را از دست می دهند. 

این مدرس دانشگاه تصریح کرد: بازآفرینی بخش هایی از متون منثور و متکلف می تواند با رویکرد مخاطب محوری انجام شود تا طیف گسترده مخاطبان جوان و نوجوان را جذب کند؛ به طوری که گاه بازآفرینی و تکرار این آثار، مخاطب را در لذت عمیقی فرو می برد. ضمن اینکه هر کسی هم نمی تواند این بازآفرینی را انجام دهد و این امر مهم باید الزاما به دست اصحاب قلم که تسلط کافی بر متون کلاسیک دارند انجام شود.

وی افزود: نگاه دیگری که امروز درباره متون کلاسیک ما صورت گرفته است، این است که اروپایی ها نسبت به حفظ و نگهداری این آثار تلاش بیشتری کرده اند؛ مثل همان کاری که " فیتزجرالد" در زمینه رباعیات خیام انجام داد. درحالی که ما در خصوص ادبیات جهان دست به چنین تلاشی نزده ایم یا حتی اگر هم این امر انجام شده ، برخی مترجمان طوری متن را ترجمه کرده اند که انگار فیزیک یا شیمی ترجمه کرده و اصلا حال و هوای ادبی کار را رعایت نمی کنند. به هرحال درباره آثار کلاسیک ایران نمی توان داوری ارزشی انجام داد.

امیر چناری درباره تفاوت ماندگاری آثار کلاسیک ایران و اروپا نیز گفت: به نظرم ماندگاری آثار ادبی به ژرفای اثر، گستردگی مخاطبان و چند بعدی بودن و نوآوری آن بستگی دارد نه به غربی و شرقی بودن. آیا می توان گفت نوشته های " کنفوسیوس " ماندگارتر است یا " حافظ " یا " شکسپیر " یا حتی اثر ارزشمندی چون نهج البلاغه؟ آیا می توان نوشته های " جبران خلیل جبران " را ماندگارتر از آثار " محمود دولت آبادی " دانست؟ پس نمی توانیم معیار صد درصدی در زمینه ماندگاری این آثار ارائه دهیم

+ نوشته شده توسط ساجده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 و ساعت 11:53 |

روز مبادا!

 

  

وقتی تو نیستی


نه هست های ما

چونانکه بایدند

                نه بایدها...

مثل همیشه آخر حرفم

وحرف آخرم را
                   با بغض می خورم

عمری  است

لبخندهای لاغر خود را

دردل ذخیره می کنم:

                          باشد برای روز مبادا!

 

اما

در صفحه های تقویم

روزی به نام روز مبادا نیست

 

آن روز هرچه باشد

روزی شبیه دیروز

روزی شبیه فردا

روزی درستمثل همین روزهای ماست

اما کسی چه می داند؟

شاید

امروزنیز روزمبادا

                         باشد!

      

 

 

وقتی تونیستی

نه هست های ما

چوانکه بایدند

                  نه بایدها...

 

هرروز بی تو

روز مباداست!

 

 

 


*********


+ نوشته شده توسط ساجده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 و ساعت 11:44 |
 

                               همسفر با   بادها  د ر بين  گلها    مي شوم    
                               خسته ام از زندگي از قيل و قال شهرها             
                               ميروم     دور از هيا هوهاي   دنيا مي شوم
                               مينشينم   در ميان   پونه ها، بابونه ها          
                               نيستم  تنها در آنجا    بينشان ما مي شوم
                               نم نمك باران اگر ياري كند با اشك من              
                               با  غزل   خواني   بلبلها هم  آوا   مي شوم
                               غنچه اي ميگفت منهم گردهاي خويش را         
                              در  ترنم هاي    باران شسته و وا مي شوم
                               آه در  انبوه مردم  باز مي گردم    ولي               
                               باز هم افسرده و خاموش و  تنها   مي شوم
                               قطره اي رنجور هستم حسرتم دريا شدن          
                               خوب من باران بگو با من كه دريا مي شوم

+ نوشته شده توسط ساجده در دوشنبه ششم خرداد 1387 و ساعت 11:8 |
تحقيقات نشان داده كه فقط 20% مردها عقل دارند
.......
80% بقيه زن دارند !!!!!!! ؟؟؟؟؟؟؟

مردها بر اثر كمبود عاطفه ازدواج مي كنند
بر اثر كمبود حوصله طلاق مي دن
ولي نكته جالب اينه كه بر اثر كمبود حافظه دوباره ازدواج مي كنند !!!! ؟؟؟؟؟؟؟


مردها سه تا آرزو دارن :
- اونقدر كه مامانشون مي گن خوش تيپ باشن !
- اونقدر كه بچه شون مي گن قوي باشن !
و مهمتر از همه اينكه :
- اونقدر كه زنشون شك داره دوست دختر داشته باشن !!!!!! ؟؟؟؟؟؟؟


- بيشتر مردان موفقيت شون رو مديون زن اولشون هستند و
زن دومشون رو مديون موفقيت شون !!!!!!!!! ؟؟؟؟؟؟؟؟


مرد اولي : امان از دست اين زنها !؟ زنم تمام دارائيمو برداشت و رفت !
دومي : خوش به حالت ! زن من تمام دارائي مو برداشت و نرفت !!!! ؟؟؟؟؟


- زن به شوهر : من احمق بودم كه باهات ازدواج كردم !
مرد : عزيزم چرا عصباني مي شي ! خب من هم عاشقت بودم اينو نفهميدم !!!! ؟؟؟؟؟


فرق پير دختر با پير پسر:
- اولي موفق نشده ازدواج كنه
ولي دومي موفق شده ازدواج نكنه !!! ؟؟؟


- يه ضرب المثل آموزنده هست كه مي گه :
مردن براي زني كه عاشقشي از زندگي باهاش آسون تره !!!!! ؟؟؟؟؟؟


مرد به زن : عزيزم ممنونم ازت ! تو اعتقاد به دين رو به زندگيم آوردي!
چون من قبل از ازدواج معتقد بودم جهنم اصلا' وجود نداره !!!!! ؟؟؟؟؟؟


* ازدواج مثل شهر محاصره شده است: کساني که داخل شهرند سعي دارند ازآن خارج و آنها که خارج هستند کوشش دارند که داخل شوند! 
 فرانکلين


* تا وقتي آدم ازدواج نکرده اورا غيرکامل مي خوانند، بنا براين معلوم مي شود که بعد از ازدواج کار آدم تمام است!
   باب هوپ 


* مرد و زن به خاطر اين ازدواج مي کنند که نمي دانند خودشان بايد با خودشان چه کار کنند!
  آنتوان چخوف 


* تا قبل از ازدواج فقط مرگ مي تواند دو عاشق دلداده را ازهم جدا کند اما بعد از ازدواج تقريبا هرچيزي مي تواند سبب جدايي آنان شود!
 سامرست موام 


* جوانان بسيار خوبي را ديده ام که لياقت بهترين سرنوشت ها را داشتند اما تحت تاثير حماقت ذاتي خود يکسره به سوي مجلس عقد رهسپار شدند!
 ميخاييل لرمانتوف 


* مرد بي زن هميشه پيراهنش پاره است و مردد زن دار اصلا پيراهن ندارد!
 " ضرب المثل ايراني" 


* ازدواج براي کساني که تصور مي کنند صبح روز بعد از آن ، آدم ديگري مي شوند موضوعي نااميدکننده است.
 ساموئل راجرز 


* مجردان بيشتر از متاهلين درباره زنان اطلاع دارند چون اگر نداشتند آنها هم ازدواج مي کردند!
 اچ.ال.منکن


* تاهل يک کلمه نيست، يک جمله است و تمام ايراد قضيه همين است!
 دين مارتين 


*مرد با ازدواج روي گذشته اش خط مي کشد ولي زن بايد روي آينده خود خط بکشد.
 سينکلر لوييس


* مردي که درپي يک ازدواج موفق و شاد است بايد دهاني بسته و حساب بانکي پر و پيماني داشته باشد.
  گروچو مارکس


* قبل از ازدواج، مرد قبل از خواب به حرف هايي مي انديشد که شما گفته ايد اما بعد از ازدواج ، مرد قبل از اين که شما حرف بزنيد به خواب مي رود!
هلن رولان


* هيچ گاه ازدواج نکردم چون سه حيوان خانگي داشتم که دقيقا نقش يک شوهر را به تناوب برايم ايفا مي کردند.يک سگ داشتم که هر روز صبح غرغر مي کرد.يک طوطي داشتم که تمام بعداز ظهر بدو بيراه مي گفت و يک گربه که هميشه دم دمهاي صبح به خانه بازمي گشت!
 ماري کورلي


* زنان با اين آرزو با مردان ازدواج مي کنند که مردان تغيير کنند... که نمي کنند.
مردان با اين آرزو با زنان ازدواج مي کنند که زنان تغيير نکنند... که مي کنند!


* خيلي بامزه است: هنگامي که زنان از ازدواج خود داري مي کنند اسمش را مي گذاريم عشق به استقلال اجتماعي اما وقتي مردان از ازدواج خودداري مي کنند به آن مي گوييم ترس از مسووليت اجتماعي!
 وارن فارل


* اگر مي خواهي براي يک روز معذب باشي مهمان دعوت کن. اگر مي خواهي يک سال عذاب بکشي پرنده نگه دار واگر مي خواهي مادام العمر در عذاب باشي ازدواج کن!
" ضرب المثل چيني"


* ازدواج ، سطل آشغال احساسات است.
 لرد ويول

+ نوشته شده توسط ساجده در یکشنبه پنجم خرداد 1387 و ساعت 13:37 |
من ، مستم.
من، مستم و میخانه پرستم.

راهم منمایید،
پایم بگشایید!

وین جام جگر سوز مگیرید ز دستم!
می، لاله و باغم
می، شمع و چراغم.
می، همدم من،
             هم‌نفسم، عطر دماغم.
خوشرنگ،
        خوش آهنگ
لغزیده به جامم.
از تلخی طعم وی، اندیشه مدارید،
گواراست به کامم.

در ساحل این آتش.
من غرق گناهم
همراه شما نیستم، ای مردم بتگر!
من نامه سیاهم.

فریاد رسا!
         در شب گسترده پر و بال
از آتش اهریمن بدخو، به امان دار
هم ساغر پر می
هم تاک کهنسال.
کان تاک زرافشان دهدم خوشه زرین
وین ساغر لبریز
اندوه زداید ز دلم با می دیرین

با آنکه در میکده را باز ببستند
با آنکه سبوی می ما را بشکستند
با محتسب شهر بگویید که: هشدار!
هشدار!
     که من مست می هر شبه هستم
+ نوشته شده توسط ساجده در یکشنبه پنجم خرداد 1387 و ساعت 13:31 |
شهرمن ٬ ای شهر پیکر سوخته

باغ و بستانت سراسر سوخته

با سموم بادها بر دامنت

بید بند های تناور سوخته

خاطرات سبز تو دیریست دیر

با شقایق های پرپر سوخته

روی دشت سینه خونین تو

سرو پژمرده ٬ صنوبر سوخته

زنبق و یاس و گل و نسرین تو

در هجوم باد صرصر سوخته

ایستاده بر فراز شانه ات

نخل قدافراشته سر سوخته

در کنار مادر از داغ پسر

خواهر از داغ برادر سوخته

در دل و در سینه و پهلوی تو

دشنه و شمشمیر و خنجر سوخته

از فراق سینه سرخان شهید

اشک در چشم کبوتر سوخته

نغمه هایت در گلو خشکیده است

مثل پروازی که در پر سوخته

نی شگفت از غصه ات در آسمان

گر هزاران مهر و اختر سوخته

غم مخور ای قهرمان شهر نجیب

دشمنان را می به ساغر سوخته

قهرمانان تو جاویدان شدند

دشمنت با قهر داور سوخته

سبز می گردی در آغوش بهار

این بهارستان پیکر سوخته

 

                                                    "سیمین دخت وحیدی"

 

+ نوشته شده توسط ساجده در شنبه چهارم خرداد 1387 و ساعت 19:46 |