تبليغاتX
دستور زبان عشق
<br/><a href="http://s3.tinypic.com/s3lys7.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>     

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگ های سبز بید
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
...خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
!خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
– خوش به حال دختر میخک – که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من، گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی پوشی به کام
باده رنگین نمی بینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت، از آن می که می باید تهی است
!ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
!هفت رنگش می شود هفتاد رنگ

فریدون مشیری

+ نوشته شده توسط ساجده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387 و ساعت 13:48 |

 

 

دلم گرفته از این روزها ، دلم تنگ است

 میان ما و رسیدن ، هزار فرسنگ است

 مرا گشایش چندین دریچه کافی نیست

 هزارعرصه برای پریدنم تنگ است

 اسیر خاکم و پرواز سرنوشتم بود

 فرو پریدن در خاک بودنم ننگ است

+ نوشته شده توسط ساجده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387 و ساعت 19:10 |